آمد اما در نگاهش، آن نوازش‌ها نبود

آمد اما در نگاهش، آن نوازش‌ها نبود
چشم خواب‌آلوده‌اش را، مستی رویا نبود

نقش عشق و آرزو، از چهره دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینه سیما نبود

لب همان لب بود،‌ اما بوسه‌اش گرمی نداشت
دل همان دل بود، اما مست و بی‌پروا نبود

در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود

دیدم آن چشم درخشان را، ولی در این صدف
گوهر اشکی که من می‌خواستم پیدا نبود

بر لب لرزان من، فریاد دل خاموش شد
آخر آن تنها امید جان من، تنها نبود

جز من و او «دیگری» هم بود، اما ای دریغ
اگر از درد دلم، زان عشق جان فرسا نبود

ای نداده خوشه‌ای زان خرمنِ زیبایی‌ام
تا نبودی در کنارم، زندگی زیبا نبود
دیدگاه ها (۳)

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم 🇮🇷🇮🇷🇮🇷 هجدهم مهرماه، روز جهانی بهداشت...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

چند پارتی بازی ممنوع

part : 20فقط 20 روز دیگه مونده استیو .. ، کمتر از یک ماه دیگ...

**پارت ۳۹ (مراسمِ بدرقه‌ی امپراتورِ سیاه)**هوای سئول سنگین و...

چند پارتی

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹صدای جیغ‌ها توی گوشش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط