{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زهی در کوی عشقت مسکن دل

زهی در کوی عشقت مسکن دل
چه می‌خواهی ازین خون خوردن دل

چکیده خون دل بر دامن جان
گرفته جان پرخون دامن دل

از آن روزی که دل دیوانهٔ توست
به صد جان من شدم در شیون دل

منادی می‌کنند در شهر امروز
که خون عاشقان در گردن دل

چو رسوا کرد ما را درد عشقت
همی کوشم به رسوا کردن دل

چو عشقت آتشی در جان من زد
برآمد دود عشق از روزن دل

زهی خال و زهی روی چو ماهت
که دل هم دام جان هم ارزن دل

مکن جانا دل ما را نگه‌دار
که آسان است بر تو بردن دل

چو گل اندر هوای روی خوبت
به خون درمی‌کشم پیراهن دل

بیا جانا دل عطار کن شاد
که نزدیک است وقت رفتن دل...



عطار
دیدگاه ها (۱)

Attar-050525

زهی در کوی عشقت مسکن دلچه میخواهی ازین خون خوردن دلچکیده...

‌از بهر خدا بنگر در روی چو زر جاناهر جا که روی ما را با خویش...

از بهر خدا بنگر در روی چو زر جاناهر جا که روی ما را با خویش ...

ای غم عشق تو آتش زده در خرمن دلو آتش هجر جگر سوز تو دود افکن...

❤❤شدم از عشق تو شیدا، کجایی؟به جان می‌جویمت جانا، کجایی؟همی ...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط