در جان ندارم آتشی ، غیر از نگاهت عشق من

در جان ندارم آتشی ، غیر از نگاهت عشق من
شب تا سحر ، سوزد دلم در دود و آهت عشق من
آتش به جانم می زنی ، هر دم پریشان می شوم
با هر نگاهت جان شدی جانا پگاهت عشق من
ای عشق من با دیدنت هر شب فروزان شد دلم
مجنون عشقت را ببین چشمش به راهت عشق من
چون ماه رخشان شد دلم ، نورت به من تابیده است
مهتاب من در آسمان شد روی ماهت عشق من
یک شب بیا از کوچه ی این دل گذر کن ماه من
گر رد کنی این خواهشم باشد گناهت ، عشق من
دیدگاه ها (۲)

غـزل بانـوی مـهر آئین بنــازم روی ماهت را به عطر زلف مشکینت ...

عاشقانه های شبنم

‌"نازنینم عشق را نذر نگاهت کرده ام ماه را قربانی چشم سیاهت ک...

‌"نازنینم عشق را نذر نگاهت کرده ام ماه را قربانی چشم سیاهت ک...

"نازنینم عشق را نذر نگاهت کرده ام ماه را قربانی چشم سیاهت کر...

"نازنینم عشق را نذر نگاهت کرده ام ماه را قربانی چشم سیاهت کر...

صبح من رنگ گرفته به پگاهت شده است دل من تنگ و هوایی نگاهت ش...

خورشید خم شد تا نگاهت را ببوسدگل غنچه شد تا قرص ماهت را ببوس...

"بنشین تا نفسی هست نگاهت بکنم"نظری نیک به رخسارۀ ماهت بکنمشر...

"نازنینم عشق را نذر نگاهت کرده ام ماه را قربانی چشم سیاهت کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط