مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

در تاریکیِ مطلقِ چشمانت،

در تاریکیِ مطلقِ چشمانت،
ستاره‌ی امیدی نیست.
من این تاریکیِ بی‌کرانه را در آغوش می‌کشم،
چرا که روشناییِ دروغینِ دگران،
مرا بیشتر می‌آزارد.
در این ظلمتِ محض،
من به وحدانیتِ درد دست می‌یابم و
با خدایِ زخم‌هایم، هم‌آواز می‌شوم.
تو همان جلّادِ مهربانی هستی
که با نوازشِ تیغِ نگاهت،
پوستِ وجودم را می‌کَنی و
از خونِ رگ‌هایم، شرابِ وصال می‌سازی.
چه لذّتی بالاتر از این که به دستِ تو،
قطعه‌قطعه شوم؟
دیدگاه ها (۴)

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش پنجم_جولیت_جایی می‌رویم که نمی‌شناسم و اتف...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

در انتهای تمام نا امیدی هایم، به نقطه نوری رسیدم که وقتی وار...

《دست‌هایم را بگیر...》دست‌هایم را بگیر. این بار محکم‌تر از هم...

امشب میخواهم باز بنویسم این بار از آمدن حس مرگ ... حسی که بی...

در این سیاهی که مرا دربرگرفته،روشنایی رنگ باخته، امید به خوا...

خدایا ...در آوای سنگین سکوت امشب ، در دست افشانی رویا در ظرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط