{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆عشق روانی من (۲)☆

☆عشق روانی من (۲)☆

هانما:هیی پس از این به بعد من باهات میخوابم (با نیشخند)

هیروکو: ن نمیشه

هانما: شوخی کردم هه هه جدی نگیر

هیروکو:(یه نفس عمیق میکشه) اخیـــش

هانما: بیا بریم نهار بخوریم

هیروکو: چشم

+هانما و هیروکو نشستند سر میز و بعد خوردن نهار هیروکو حوصله اش سر رفته بود پس تلویزیون رو روشن کرد که هانما اومد +

هیروکو: کاری داشتین؟

هانما: نه اومدم باهات فیلم ببینم

هیروکو: کی اینطور


+هانما نشست کنار هیروکو و وسطای فیلم هیروکو خوابش برد، هانما متوجه شد پرنسسی بغلش کرد و بردش اتاقش گذاشتش رو تخت و روش پتو کشید و خودش هم کنارش دراز کشید با موهاش بازی میکرد +

هانما: کی قراره بیبی گرل من بشی نمیتونم زیاد صبر کنما


+هانما بلند شد و رفت به کاراش برسه بعد از یه ساعت و نیم هیروکو بیدار شد دید روی تخته پس فهمید که هانما اوردتش چون وسطای فیلم خوابش برده بود بلند شد ساعت ۴ شده بود، یادش اومد قراره ادامه رمانشو بنویسع یه وقتی گذاشت و اونو نوشت، یکمم تو پیجش چرخید دید یکی درخواست دوستی بهش داده قبولش کرد، به ساعت نگاهی انداخت ساعت ۵:۳٠ بود رفت یه دوش گرفت و یه لباس انتخاب کرد، پوشیدش و موهاشو درست کرد، یه ارایش ملیح کرد و گردنبندی که هانما بهش داده بود میخواست از پشت گردنش ببنده اما نتونست پس به اتاق هانما رفت و در زد و رفت داخل دید هانما حاظره و منتظر تو بود +

هیروکو: نتونستم این گردنبندو از پشت ببندم میتونید کمکم کنید؟

هانما: معلومه که میتونم بیــ... هانی

هیروکو: ممنون

+هانما رفت گردنبند رو از پشت بست +
دیدگاه ها (۳)

پارت دو قرمزی 😗🤷🏻‍♀️ ببخشید اگه دیر شود 🙇🏻‍♀️🫠ویو اتکه یهو د...

چندپارتیتوروز تولد منو فراموش کردی!تام از خونه رفت بیرون و ب...

پارت اول قرمزیویو ات سلام من به بدبخت واقعی هستم از ۱۲ سالگی...

I'm not jealous part 34با صدای یکی از پسرا از افکارم خارج شد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۶۰نه به دیشب که از غ...

ادامه سناریو

رومان عشق پنهانی (پارت4)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط