{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دو قرمزی 😗🤷🏻‍♀️

پارت دو قرمزی 😗🤷🏻‍♀️
ببخشید اگه دیر شود 🙇🏻‍♀️🫠

ویو ات
که یهو دیدم هانما داره با یه دختر حرف میزنه فکر کنم میخواست مخش رو بزنه 🫤....یه لحظه صبر کن من چرا حس حسادت دارم ؟...نکن..نه نه امکان نداره اومد منو خیلی‌ اذیت می‌کنه 😒....اما ای کاش من جای اون دختر بودم .... یه لحظه چرا رفتم تو کوچه (😈🤣) میخواستم برم دنبالشون که یهو هانما گفت
هانما: قرمزی تو همین جا وایسا کار دارم
ات : چه کاری؟
هانما پوزخند زد و گفت: بعدن می‌فهمی
ات سرش رو کج کرد : باش
هانما و اون دختره رفتن تو کوچه و از کوچه صدای داد و کمک خواستن میومد اما ات میترسد که از جاش تکون بخوره تا اینکه
خماری 🎀🐣





























یکم دیگه پایین تر بیا 👇🏻👇🏻







































پایان خماری 😋 😈
تا اینکه ... هانما خونی از اون کوچه اومد بیرون و ات که ترسید بود سریع رفت تو کوچه و دید اون دختر بخاطر کتک زیاد بیهوش شوده وقتی به قیافه دختر توجه کرد فهمید این همون دختری هست که دیروز مو هاش رو کشید ات خیلی ترسید و رفت عقب که خورد به هانما
هانما: قرمزی نترس حقش بود
ات با ترس: چ...چرا..این کاری کردی؟
هانما با پوزخند یاندر: چون تورو اذیت کرد بود
ات با ترس ادامه داد : توهم همین کارو می‌کنی
هانما با پوزخند پهن تر: آرع اما فقط من میتونم اذیتت کنم قرمزی
ات یکم رفت عقب: تو روانی هستی
هانما زد زیر خنده: تازه فهمیدی عزیزم؟
ات یهو فرار کرد و هانما هم دنبالش میدویید
ات رفت پیش یه مامور پلیس و کنارش وایساد هانما که این صحنه رو دید پوزخند زد و رفت
ویو ات
الان یه ماهی میشه که مدرسه نرفتم راستش مدرسم رو عوض کردم چند بار هانما پیام داد زنگ زد تا بلاکش کردم ( شما غلط کردی 🗿🥃) امروز قرار برم با دوستام بیرون امید وارم اتفاق بدی نیوفته
ویو راوی
ات و دوستش ( هر اسمی دوست دارن انتخاب کنین من دوست ات رو با این & نشون میدم )
باهم رفتن به شهر بازی
&:ات بیا بریم اونجا
ات : باش باش
&: من یه دقیقه برم دشویی الان میام
ات : باش
ات همون جا وایساد بود که یهو یکی از پشت محکم‌ بغلش کرد بل با ترس جدا شود که دید اون آدم ....

پایان 😸 ادامه دارد 😺
شرط ها 🥺۱۰ لایک دوتا فالور ۵ تا هم کامنت 🙇🏻‍♀️😺👈🏻👉🏻
دیدگاه ها (۲)

🗿🥃 بفرمایید

پارت اول قرمزیویو ات سلام من به بدبخت واقعی هستم از ۱۲ سالگی...

پارت دو ماه کوچولو من ویو ات خیلی ترسید بودم اما داشت یه کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط