🔰🔰🔰🔰🔰🔰

🔰🔰🔰🔰🔰🔰
تو خیابون راه میریم ...
یکی شیرینی خریده ...
یکی لباس ...
یکی تو فست فوده ...
یکی داره میره مهمانی...
همه چی امن و امان ...
در حال زندگی عادیشون هستن ...
انگار نه انگار ...
اما یه سوال ؟
به برکت چه کسی، تو شرایط جنگی اینقدر ریلکس قدم میزنن ؟
به برکت افرادی که سه هفته اس حتی، خانواده شون رو ندیدن ...
جنگ رو اونا درک میکنن، امنیتش رو مردم ...
یادت باشه خیلی بدهکاریم ...
خیلی زیاد بدهکاریم به رزمندگان اسلام ...
برای سلامتیشون صلوات ...
خیابان ها را رها نکنیم


‌‌‌‌‌‌‌‌┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
دیدگاه ها (۱)

Enemys Embrsce [ part ۳۴ ]

یک سگ زیادی ولگرد

part 53یونگی دستشو گرفت و گذاشت روی پای خودش و آروم آروم بان...

My lovely neighbor part : ۶۸

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 55لیویا صداش رو بالا...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

هم‌سلولی خطرناک (Part 4)آن شب، بعد از ساعت‌ها سکوت، جونگین ر...

دفترچه زندگی

تو خیابون راه میریم ... یکی شیرینی خریده ... یکی لباس ... یک...

#خودمونی تو خیابون راه میریم ... یکی شیرینی خریده ... یکی سب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط