{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My lovely neighbor part : ۶۸

+ نه فامیلش نیستم
¿ احتمالا بهتون اطلاعاتی ندن یا نذارن ببینینشون در هر حال تو طبقه ی سوم هستن از اون آسانسورها استفاده کنید
انگار همه چیز به طرز لعنتی کند میگذشت وارد آسانسور شدم از سالن‌های طبقه ی سوم گذشتم
بعد دیدمش یا حداقل این جوری فکر کردم توی نگاه مه آلودم تهیانگ رو با تهیونگ اشتباه گرفتم تهیانگ با دست‌هایی که توی جیبش بود قدم میزد
وقتی که من رو با کمی وحشت نگاه کرد از حرکت متوقف شد
× چلسی؟!
فشار آدرنالین توی خونم بیشتر شد
+ کجاست؟
× خوبه حالش خوبه زنده است
خدایا شکرت
خدایا ممنونم
+ میخوام ببینمش
× الان نمیشه
+ چرا؟
× دکترش پیششه
+ من میرم داخل
اون دستش رو روی بازوم گذاشت تا متوقفم کنه
× نه چلسی !
+ به من بگو چی شده؟
تهیانگ مدت نسبتا طولانی رو خیره نگاهم کرد به سمت ایستگاه پرستاران رفت دستمال کاغذی برداشت و به من داد
× بجنب بيا يه كم راه بریم
تهیانگ منو به سمت منطقه ی چمن کاری شده نزدیک درهای بیمارستان برد خورشید کم جان بعد از ظهر به غروب نزدیک میشد و نسیم خنک تا حدودی اشک‌هام رو خشک میکرد...
اون زنده بود
به خودم یادآوری کردم که حرف‌هایی که تهیانگ با من داشت نمیتونست خیلی بد باشد چرا که تهیونگ زنده بود اون فقط میخواست با من درباره ی دکترها صحبت کند نه؟
اون گفت : × همه چیز درست میشه
+ چی شده تهیانگ؟ منو نپیچون و طفره نرو دیگه طاقت ندارم
× بيا بشين
منو به طرف نیمکتی برد و ادامه داد
× این مکالمه ای که باید با اون داشته باشیش ولی اگه اون بخواد همین جوری ادامه بده هیچ وقت این اتفاق نمیفته اهمیتی نمیدم اگه منو بکشه تو باید بدونی...
+ چی؟ چی رو بدونم؟
× تهیونگ بیهوش شد یهو فشار خونش افت کرد این اواخر کلی استرس کشید و خیلی مراقب خودش نبود به خاطر همینه که امروز این جاست
+ باشه...این به نظر خیلی بد نمیاد
× قبلا هم اتفاق افتاده بود چند سال پیش علائمش حتی بیشتر هم بود علائمی که از اون موقع خودشون رو تا امروز نشون نداده بودن
+ علائم چی؟
× تهیونگ بیماری قلبی داره چلسی اسمش کاردیومیوپاتی هایپرتروفیک بزرگ شدن دریچه های قلب
+ چی؟
× میدونم اسمش طولانیه یه بیماری ارثیه همون بیماری که پدرمون رو کشت
قلبم برای لحظه ای نزد توده ی تو گلوم رو قورت دادم و پرسیدم : + چه شکلیه؟
× به این شکل که بخشی از عضله ی قلبش کلفت تره بعضی وقت‌ها هیچ علائمی نداره و افرادی مثل پدر من حتی نمیفهمن که این بیماری رو دارن و یهویی ایست قلبی میکنن خیلی هاشون میمیرن درباره ی تهیونگ وقتی که آزمایش ژنتیک داد ما متوجه شدیم که دارتش؛ قبلش هم یه سری علائم خفیف داشت
+ چند وقته که میدونه؟
× تقریبا پنج سال مادرمون از ما خواست تا هر دومون آزمایشش رو بدیم چون پدرمون به خاطر همین بیماری تو جوونی فوت کرد آزمایش من منفی بود وقتی که تهیونگ فهمید که همون بیماری رو داره که پدرمون رو کشت متقاعد شد که ممکنه همون اتفاق برای خودش بیفته یکی از دلایلی که اون آپارتمان رو هم خرید همین بود اون تصمیم گرفت تا وقت گرانبهاش رو صرف سخت کار کردن نکنه ترجیح داد تا روزهاش رو با انجام کاری که عاشقش بود یعنی خلق هنر بگذرونه...
+ هر کسی که این بیماری رو داره تو جوونی میمیره؟
× نه مسئله همینه خیلی ها کاملا نرمال زندگی میکنن هیچ راهی برای فهمیدن زمان مرگشون نیست
+ ولی تهیونگ خودش رو متقاعد کرده که تو جوونی میمیره؟
× آره و این دلیل اینه که اون نمیخواد باهات وارد یه رابطه ی پیچیده بشه چون نمیخواد همون اتفاقی که برای مامان افتاد برای تو هم تکرار بشه
+ چرا به من نمی گفت؟
× چون میدونه که میگی اهمیتی نداره نمیخواست تا بدونی میخواست همه چیز رو رها کنی و ادامه بدی شخص دیگه ای رو پیدا کنی و این جوری هیچ وقت صدمه نمیدیدی ول کردنت اونو میکشه چون اون دیوونه ی تونه
باید به خودم مسلط میشدم لحظه ای که همه چیز رو فهمیدم به شدت تحت فشار بودم انگار که تهیانگ یه تیکه‌ی خیلی بزرگ از یه پازل رو به من داد بالاخره همه چیز معنی پیدا کرد حرف های تهیونگ وقتی که روی اون نیمکت توی سانتا کروز نشسته بودیم توی سرم تکرار شد
"قلب من شکسته "
این بالاخره معنی پیدا کرد
+ اون دیوونه است !
تای لبخند زد
× منم همیشه همین رو بهش میگم
+ الان دکترها دارن درباره ی چی باهاش حرف میزنن؟

سلام به عزیزان گلم اینم ببین رزالین جونتون چه کرده واستون امیدوارم از پارت جدید لذت برده باشید و اینکه روز پسر بهتون تبریک میگم البته نمیدونم تو پیج پسر داریم یه اگر داریم مبارک باشه
حمایت فراموش نشه خوشگلای‌من
دیدگاه ها (۱۲)

My lovely neighbor part : ۶۹

My lovely neighbor part : ۷۰

My lovely neighbor part : 67

My lovely neighbor part : 66

My lovely neighbor part : 56

خدایا…نمیدونم قراره چی بشه…ولی دلم خیلی به معجزه هات محتاجهب...

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

My lovely neighbor part : 52

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت ششم: بیداریِ تلخ در قفسِ طلاوق...

ادامه پارت ۵

dark life = 33

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت چهاردهم: ملاقاتِ غ...

پارت ۶۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط