{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حضرت_رقیه

#حضرت_رقیه

میهمان شب تارم شده‌ای ای پدرم
مه نورانی من از قدمت مفتخرم

خشک شد چشم و نگاهم به امید تو پدر
چند روزیست که اینگونه پدر منتظرم

مطمئن بوده همیشه به تو این دختر تو
به همه گفته بُودم می‌رسد آخر گهرم

همه‌ی درد من اینست چطور پیش سرت
لحظاتی بنِشینم نشود خم کمرم

پدرم خوب شده درد سر من بخدا
ای به قربان سر غرق به خون تو سرم

گوشوارم که دگر نیست فدای سر تو
نکنم هیچ سخن از سپه شام و حرم

دست‌هایم خشن و خسته و مردانه شده
دختر حرمله می‌گفت به طعنه پسرم

پلک من هی بپرد تا که صدایی برسد
بس که این زجر زده داد که انگار کرم

چشم‌هایم لحظاتی ز سیاهی چو ندید
پدرم محو شدی؛ تار شدی در نظرم

چقدَر خوب شود دختر خود را ببری
ببرم پیش خودت خسته شدم از سفرم
دیدگاه ها (۱)

Love you پارت پونزدهم پاشدم رفتم کارای لازمو کردم لباس پوشی...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو میکا_____صدای شلیک...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

Twenty four

P3 .PRISON MAFIA.

عشقی حقیقی

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

دو پارتی پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط