{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشننننن😌🎀

کپشننننن😌🎀

عروسک من😈🔞

پارت پنجاه و شش

دوباره در باز شد و نِلی لب برچید

-عه وایسادی که

+اگه اجازه بدی اماده شم

لبخند بامزه ای زد و رفت بیرون و درو بست

...

موهای موجیمو باز گذاشتم لباس صورتی تو تنم که خیلی جذب بدنم بود

آرایش خاص ی نکردم فقط یک خط چشم و ریمل و
رژ صورتی رنگ مات

گونه هامم خدا دادی صورتی رنگ بود

کیفمو برداشتم هنوزم یجوریه بدون نیک

رفتم بیرون پله هارو اومدم پایین نِلی منتظر شده بودد
چشمش خورد بهم و لب برچید

-اووووف عجب خوشگل شدی فرشته

رفتم سمتش

+بزرگش نکن نِلی

نِلی نگاهی به بالا پایینم انداخت و لب برچید

-اگه جنس مخالف بودم مطمئن باش بخاطرت با داداشم
رقابت میکردم

تک خنده ای کردم که باهم رفتیم بیرون

-خوب برنامه امروزمون اول میریم صبحونه میخوریم و بعد میریم یجایی

راننده در ماشینو باز کرد نشستم نِلی هم کنارم نشست

+الان اون یجایی کجاست

-سوپرایز

نشست و راننده ماشینو حرکت در اورد ...

"نیک"

+عمو چرا نزاشتی بکشمش

اسلحه رو پرت کردم پشت

که لب برچید

-چه فایده داره پسرم همچی به موقعش

موهامو چنگ زدم که راننده ماشینو حرکت داد
هنری لجن

منو با دختر کوچولوم تهدید میکنه عوضی

یروزی میرسه اونم میفرستمش پیش پدر حرومیش

#رمان #عاشقانه #بزرگسال_مافیایی

خلاصه رمانمون😈🎀

فرشته زایچف یه دختر مهربون و ساده که توی
فرودگاه وقتی داشته گل میفروخته چشم بزرگترین
خلافکار رو به خودش جلب میکنه و ...😈🚫
دیدگاه ها (۲۱)

مثل هر شببب کپشنننن😎🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و نُه+آقای راننده نی...

کپشننننن مهمهه 😈🎀عروسک من😈🔞پارت بیست و نوه تقه ای به در خورد...

عروسک من😈🔞پارت پنجم+شماها کی هستید دخترا نگاهی بهم انداختن ی...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط