{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر ماه از سال که میرسه ؛

هر ماه از سال که میرسه ؛
راجع بِت شعر میگم یا متن مینویسم ...
از اون فروردین بگیر بیا تا همین آذر !
و بعد ها دی و بهمنو اسفند !!!
برامم فرقی نداره
بارون بیاد یا هوا آلوده باشه !
شب باشه یا دمه غروب ؛
شنبه یا سه شنبه یا پنج شنبه و جمعه !!!
شعر میگم ؛
مینویسم و مینویسم
و ...
مینویسم ...
راستش من از اینهمه "تکرار" خسته شدم ...
بیا یه کارِ جدید بکنیم ...
ایندفعه #تو بمون من میرم !
من میرم ...
"تو" بشین منو بنویس ...
دلتو خوش کن به چهار تا لایک و بازدید !!!
هر روز به امید اینکه من نوشته هاتو میخونم بنویس ...!
به امید اینکه بالاخره آوازه ی نویسنده شدنت به گوش منم میرسه ادامه بده ...
منم میشم یه آدم بی رحم و اصن برام مهم نیست که تو چیکار داری میکنی؛
اصن تو رو فراموش میکنم چطوره؟!!
توام هی منو مینویسی ...
هی منو مینویسیو کاغذت خیس میشه !
دستات میلرزه ...
سردت میشه ...
الهی دورت بگردم
نه ...
من راضی نیستم ...!
همون تو برو
من مینویسمت ...
اخ دنیا ازت گله دارم
دیدگاه ها (۳)

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

اورلورا

Iove and the moonPart143ماه بعد صبح زود بود بیدارشدم با ای...

پارت ۱۹ × خب چیزه باشه خب کوک که نمی دونه ما باهمیم برای همی...

فیک انتقام یا عشق

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط