{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همه ی این ها برای توست

همه ی این ها برای توست
تا لبخندی بزنی
و من
آرام بگیرم

ساز دست هایم را کوک کرده ام
تو را می شناسند
مگر می شود
خاطره باشد و تو نباشی .. ؟

کافی ست
نه با چشم
با دل ات
من را بخوانی.

"سید محمد مرکبیان"
دیدگاه ها (۱)

نامه هایت را بی نشانی به بـاد بده می رساند؛ خــــــانه ام ...

دوستت دارم و پنهان کردنِ آسمان پشتِ میله‌های پنجره آسان نیست...

درخیابان های شب جایی برای قدم زدن من نمانده چشمانت تمام گستر...

آسمان که نشد، چرا درخت نباشم ... وقتی تو در من اینهمه پرند...

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

پرسه در جنگل.... غروب...باران ریزی شروع شده بود.ات کنار پنجر...

پرسه در جنگل... کوک از کنار ات رد شد.کوک: دنبالم بیا.ات با ک...

پرسه در جنگل... صبح...نور آفتاب از لابه‌لای پرده‌ها داخل اتا...

پرسه در جنگل.... شب...بعد از اینکه هر دو کتابشان را بستند......

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

پرسه در جنگل... شب...باران هنوز آرام روی شیشه‌های عمارت می‌ب...

پرسه در جنگلدرِ کتابخانه آرام باز شد.کوک وارد شد.کت مشکی‌اش ...

پرسه در جنگل... عصر...نسیم خنکی میان درخت‌های باغ می‌وزید.ات...

تک پارتی✨استوری‌ دردسر ساز... صبح...ات کنار تخت ایستاده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط