{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هروقت حاجی از منطقه

هروقت حاجی از منطقه
به منزل می‌آمد، بعد از اینکه
با من احوال‌پرسی می‌کرد
با همان لباس خاکی بسیجی
به نماز می‌‌ایستاد..

یڪ روز به قصد شوخی گفتم:
تو مگر چقدر پیش ما هستی
که به محض آمدن، نماز می‌خوانی؟!
نگاهی کرد و گفت:
هروقت تو را می بینم
احساس می‌کنم باید دو رکعت
نماز شُکر بخوانم..

#شهید_محمدابراهیم‌همت..
دیدگاه ها (۱)

پارت: 4 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای دفتر مدیر هریسون همیشه...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆   با صدای باز شدن در چشم‌هام ...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت ششم: شکستگی در سکو...

پارت ۳۴ظهر شده بود و خانه‌ی ته‌سوک در سکوتی سنگین فرو رفته ب...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ⁴تاریکی...اولین چیزی بود که احساس کر...

پنج پارتی✨{استاد جدید}پارت اولصبح دوشنبه بود.ات با عجله وارد...

فیک : بین راندها

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²²﴿ویو راوی﴾صبح روز بعد...ات با حال و هو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط