{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 3

[دانیار]
همینطور که از خواب پا میشدم سرمو خاروندم و به سمت حال رفتم ؛ خمیازه ای کشیدم و طبق عادتم شلوارمو بالا کشیدم که نگاهم رو اهورا که رو کاناپه خوابیده بود قفل شد ، قهقه ای زدم و به سمت اشپزخونه حرکت کردم .
****
با ضربه ای که پس کلم خورد سرمو برگردندم که دیدم رهامه نیششو تا خشتکش باز کرده بود و چشماشو به طرز خبیثانه ای تنگ کرده بود . پرسیدم
_ چه مرگته؟
_ مرض ، پسره ی سه نقطه . بریم قبرستون ؟
_ وات؟ چرا؟ خاعک از دست رفتی .
_ ور نزن بابا بیا بریم مجلس خراب کنی .
با ای حرفش نیشمو باز کردم و با خنده باشه ای گفتم .
و همچنان که قر میدادم به سمت اتاق مشترک خودم و پسرا رفتم . جلوی اینه وایستادم و شروع کردم به پوشیدن تیشرت طوسی ، روش یه کت ذغالی و جین ستش که پر از زاپ بود .
و دوباره با قر از اتاق بیرون اومدم که نگاهم به رهام خورد ، شلوار اسلش مشکی که پر از بند و زیپ بود با یه تیشرت لش تر از شلوارش و یه باندانای مشکی که رو موهاش بسته بود .
سوتی زدمو گفتم
_ اوف بابا بیا به جای مجلس خراب کنی، بریم مخ دخترارو خراب کنی .
خنده ای کردو گفت
_ بیشین بابا ، حوصله ی غرغرای اهورا رو ندارم .
چشمکی زدم
_ غرغرا یا ناراحتیش ؟
_ هر دوش .
با این حرفش دوتایی همونطور که مسابقه میدادیم هرکی زود تر کفششو پوشید برندس ، من برنده شدم .
زبونی بیرون انداختم و پس سری بهش زدم .
*
همونطور که به بهشت زهرا نگاه میکردیم واردش شدیم تا مجلس مورد نظرو پیدا کنیم ، وسطای قبرستون که رسیدیم نگاهم خورد به مجلس نزدیکمون که چندتا زن خونشونو کشته بودن پس که جیغ میزدن و گریه میکردن .
یهو برگشتم سمت رهام که داشت مث صگ گریه میکرد ، فهمیدم همون مجلسه ؛ من با زور و چنگ و دندون خودمو به گریه انداختم .
رهام با جیغ و داد سمت قبره دویید
_ باااااباااایییی چیرا رفتی .
و هممونطورم عر میزد . منم دیدم بده کاری نکنم شروع کردم ضجه زدن و خوندن
_ باباااا بااابااا ای پدر که چراق خونه بودی ، ای پدر که روم زوم میکردی قلبم میکوبید بوم بوم ، ای پدر که یه شب درمیون داستان میکردی با مامان ، من بیی تو چیکار کنم؟ و همینطور هم عرررر میزدم .
رهامم با نوحه سراییم جو گرفت و داد زد
_ ای گل پرپر شده ی خانههههه ، ای خدااااا چرا رفتییییی؟ بااااباااا عرررررررررررررررررر چرا رفتی ای گل من ؟ نمیرفتی که میشدم خار روی تنت . چرااا رفتی ماکه این حرفااارو نداریم ؟ تو چقد ناززز داری؟ ما کوزت و درد و بلا بودیم تو چرا مث سوسک میت شدی ؟
یعنی از این مزخرفای رهام داشتم پاره میشدم که یه زنه گفت
_ ببینم چرا اینقد مزخرف میگید ؟ این خدا بیامرز که خودش بچه داره و به سه تا دختر قندیل پیج کرده با دوتا پسر حاجی اشاره کرد .
رهام کم نیوورد و پرسید
_ببینم مگه مرحوم حاج عبدلله مقصود مراد بیگی گیلکی مرغانی دوازدهم نیست ؟
خانومه گفت
_ اره . خودشونن
رهام داد زد
_ چرااا رفتییی سمیه ببخشید عبدلله عجب تسبیحی داشتی حاجییی، چایی نبات میزنی عبدلله؟ بعد تغییر فاز داد
عمههه بابایم کجاست؟ سنه حیران اومده لشکر ارباب اومده سینه زنای ارباب اومده شب همه وقت میخونن نوحه برای حاجیییی ، جان اقااا ، سنه حیران اقا . سیدالعظم اقااا .
ینی دیگه پاره شدم که زنه زار زد
_ یعنی عبدلله رو من زن گرفته بوده ؟؟ ای خدااااااا؟ بعد جیغ زدد
نمیگذرم ازت عبدلله .
رو به رهام برگشت گفت
_ ببینم واقعا پسرشی؟
گفتم
_ پسراشونیم .
یعنیی با این حرف اتیش گرفت داد زد
_ من چیم کم بود ؟ هااااا عبدلله ؟ زن چش رنگی میخواستی که بچه هات اینطوری کمرنگ بیاننن؟ هاااا؟
دوباره برگشت سمت رهام و گفت
_ ببینم عکس اون عفریته رو نشونم بده که قاپ شوهرمو دزدید
رهام گوشیشو در اوورد و عکس انجلینا جولی رو نشونش داد .
زنه چنگی به صورتش زد و گفت
_ عبدلله پس واسه این بود که هفته ای هشت روزشو منو میپیچوندی؟ ارهههه؟
یعنی رهامم پاره شده بود که نگاهی به دور و بر انداختم ، همه داشتن پچ پچ میکردن و نصفشونم رفته بودند.‌
ابرویی بالا انداختمو رو به زنه بلند گفتم
_ یه چی بگم ناراحت نمیشین؟
زنه جواب داد
_ یعنی بدبخت تر از این؟
رهام ادامه داد
_ ایسگاتونو گرفتیم بدبختا ، ما اصن این بشرو نمیشناسیم .
یعنی با این حرفمون زنه چوب کنار قبر رو برداشت و دنبالمون کرد
_ پدرصگااا ، مادر****هاااا مرض داشتین منووو سکتم دادید .


این داستان ادامه دارد
منظورم همین قبرستونه بخش اولش بود
دیدگاه ها (۰)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_95اهورا شراب به دست خیره چشم...

اقا این فیلتره که گذاشتم رو خدم دخترونس گفتم معلم نمیخاین حا...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.34(روایت از زبان جونگ‌ک...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "48""ویو پارک آنجلینا"چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط