هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_95
اهورا شراب به دست خیره چشمام بود..
اشکان به شونه ی اهورا کوبید و چشمکی بهم زد :
±وقتی همچین خانوم زیبایی کنارته چرا نمیرقصی؟
اهورا اخمی کرد
_سر پناه با کسی شوخی ندارم!
اشکان که فهمید اوضاع داره خراب میشه نیششو بست..
±منظور بدی نداشتم ..
اهورا برزخی نگاش کرد که جای اشکان خودمو خیس کردم..
اشکان رفت که همینجوری خیره رفتنش بودم که صدای تحقیر آمیز اهورا اومد..
+چیه؟ از رفتنش ناراحت شدی؟
داشت چی میگفت؟ روانی بود این مرد؟
قطعا که بود!
ناباور نگاهش کردم
_تو واقعا روانی اهورا!
سری تکون داد کنار گوشم لب زد:
+سر تو یکی بد روانیم!
لرزی به تنم نشست..
که با نیشخند خودشو عقب کشید ..
اهورا رو بهم لب زد
+ی کار مهم دارم! میرم چند دقیقه دیگه میام تکون نخور..
سری تکون دادم که ازم دور شد ..
پسری آمد کنارم..
معذب سرمو انداختم پایین که صداش اومد ..
±عامم..پناه خانوم بودین ؟ درسته؟
سری تکون دادم ..
±اهورا واقعا همسر جذابی داره!
خجالت زده لب گزیدم..
که اهورا نزدیکمون شد با دیدن پسر اخمی کرد ..
پسر لبخندی زد و ازمون دور شد..
مچمو چنگ زد
+چی گفت بهت؟
هُل زده لب زدم:
_هیچی!
عصبی چشاشو بست و مچمو ول کرد ..
نگاهی به مچم انداختم که کامل کبود شده بود ..
وحشی!
#پارت_95
اهورا شراب به دست خیره چشمام بود..
اشکان به شونه ی اهورا کوبید و چشمکی بهم زد :
±وقتی همچین خانوم زیبایی کنارته چرا نمیرقصی؟
اهورا اخمی کرد
_سر پناه با کسی شوخی ندارم!
اشکان که فهمید اوضاع داره خراب میشه نیششو بست..
±منظور بدی نداشتم ..
اهورا برزخی نگاش کرد که جای اشکان خودمو خیس کردم..
اشکان رفت که همینجوری خیره رفتنش بودم که صدای تحقیر آمیز اهورا اومد..
+چیه؟ از رفتنش ناراحت شدی؟
داشت چی میگفت؟ روانی بود این مرد؟
قطعا که بود!
ناباور نگاهش کردم
_تو واقعا روانی اهورا!
سری تکون داد کنار گوشم لب زد:
+سر تو یکی بد روانیم!
لرزی به تنم نشست..
که با نیشخند خودشو عقب کشید ..
اهورا رو بهم لب زد
+ی کار مهم دارم! میرم چند دقیقه دیگه میام تکون نخور..
سری تکون دادم که ازم دور شد ..
پسری آمد کنارم..
معذب سرمو انداختم پایین که صداش اومد ..
±عامم..پناه خانوم بودین ؟ درسته؟
سری تکون دادم ..
±اهورا واقعا همسر جذابی داره!
خجالت زده لب گزیدم..
که اهورا نزدیکمون شد با دیدن پسر اخمی کرد ..
پسر لبخندی زد و ازمون دور شد..
مچمو چنگ زد
+چی گفت بهت؟
هُل زده لب زدم:
_هیچی!
عصبی چشاشو بست و مچمو ول کرد ..
نگاهی به مچم انداختم که کامل کبود شده بود ..
وحشی!
- ۱.۱k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط