{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden Weakness

Forbidden Weakness

ضعف ممنوعه

فصل دوم

p.34
(روایت از زبان جونگ‌کوک)


از وقتی برگشته بودیم، یه چیز توی رفتارم عوض شده بود.
هر بار ا.ت رو می‌دیدم، ناخودآگاه نگاهم سمتش می‌رفت.
وقتی کتاب می‌خوند، وقتی موهاش رو پشت گوشش می‌زد، حتی وقتی بی‌دلیل می‌خندید...
همه‌شون عجیب توی ذهنم می‌موند.
امشب هم روی مبل نشسته بود و مشغول خوندن کتابش بود.
چند ثانیه فقط نگاهش کردم.
بعد سریع چشمام رو ازش گرفتم.
نه.
این فقط به خاطر اینه که مسئولشم.
همین.
ا.ت سرش رو بلند کرد.

+چرا اینجوری نگام می‌کنی؟

-نمی‌کردم.

+می‌کردی.

-توهم زدی.

خندید و دوباره مشغول کتابش شد.
لبخندش...
لعنتی.
چرا باید این‌قدر برام مهم باشه؟
آروم از جام بلند شدم و رفتم سمت پنجره.
به خودم گفتم:
این ازدواج اجباریه.
من انتخابش نکردم.
اونم منو انتخاب نکرده.
پس نباید اجازه بدم چیزی بیشتر از این شکل بگیره.
نباید عاشقش بشم.
نباید.
صدای ا.ت از پشت سرم اومد.

+جونگ‌کوک؟

-هوم؟

+خوبی؟

چند لحظه سکوت کردم.

-آره.

+مطمئنی؟

برگشتم سمتش.

-گفتم خوبم.

ا.ت فقط سرش رو تکون داد.
ولی وقتی دوباره لبخند زد، قلبم یه ضربه‌ی عجیب زد.
نگاهم رو ازش گرفتم.
این فقط یه حس موقته.
فقط یه حس.
و من قرار نبود بذارم واقعی بشه............
ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۶)

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط