#Criminal love#
#Criminal love:15 part#
چون نمیتونستم بگم می خوام انگشت های بریده شده اش رو بفرستم دم در خانواده اش انگشت های بریده شده
همونی که مسبب شد نتونم به نجات دادن جون ادما اامه بدم
همونی که مسبب پذیرشم برای این ازدواجه
همونی که زندگیم رو ازم دزدید
!با دیدن انتظارشون برای تایید حرف لنا به جمع برگشتم
+ اره ، نهایت جزعیات اینان
لنا: پس قطعا منظورش از فراموش کن یعنی
یک لحظه ایستاد ، بعدش ......
با چشم های که ناباوری و ناراحتی رو در خودشون جای داده بوذ گفت
لنا:!یعنی قراره طلاق بگیرید؟
طلاق؟
«فلش بک»
_ شرط اول: طلاقی در کار نیست
رز درحالی که داشت از نگاه کردن به گل ها لذت میبرد
با شنیدن این حرف گردن اش با سرعت به سمت مردی که ای این لحظه مالکیت اش را به رخ میکشید .......
چرخید
م ......منظورت چیه؟+
نا باوری در تن صدایش اشکار بود
ناباوری ای که از غیر منتظره بودن این حرف به وجود امده بود
!یعنی از این لحظه محکوم به منی _
چشمان سردش به نگاه دختر دوخته شد
واین رو یادت نره _
« پایان فلش بک »
با یاد اوریه اولین شرطش سرم رو به پشتی مبل تکیه دادم ، چشمام بسته شد .......
نفس عمیقم بیرون فرستاده شد و درماندگیم اشکار بود و این !درماندگی شاید تنها چیزی بود که امروز حقیقت داشت
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم
و شاید دیگه دوستام هم بعد دیدن این وضعم انتظار ادامه دادنم رو نداشتن فقط با این تضاد که اونا فکر می کردن احساس جدیدی که دارم تجربش می کنم مسبب اشه
ولی اون حس «عشق» نبود
و فکر نمی کنم روزی هم به عشق تبدیل بشه
با قرار گرفتن دستی رو شونم چشمام باز شدن
سانا: برو خونه و استراحت کن
+ فکر کنم باید همین کارو کنم ..... «ولی نه به تنم ، به فکرم»
جمله اخر درونم گفته شد
چون نمیتونستم بگم می خوام انگشت های بریده شده اش رو بفرستم دم در خانواده اش انگشت های بریده شده
همونی که مسبب شد نتونم به نجات دادن جون ادما اامه بدم
همونی که مسبب پذیرشم برای این ازدواجه
همونی که زندگیم رو ازم دزدید
!با دیدن انتظارشون برای تایید حرف لنا به جمع برگشتم
+ اره ، نهایت جزعیات اینان
لنا: پس قطعا منظورش از فراموش کن یعنی
یک لحظه ایستاد ، بعدش ......
با چشم های که ناباوری و ناراحتی رو در خودشون جای داده بوذ گفت
لنا:!یعنی قراره طلاق بگیرید؟
طلاق؟
«فلش بک»
_ شرط اول: طلاقی در کار نیست
رز درحالی که داشت از نگاه کردن به گل ها لذت میبرد
با شنیدن این حرف گردن اش با سرعت به سمت مردی که ای این لحظه مالکیت اش را به رخ میکشید .......
چرخید
م ......منظورت چیه؟+
نا باوری در تن صدایش اشکار بود
ناباوری ای که از غیر منتظره بودن این حرف به وجود امده بود
!یعنی از این لحظه محکوم به منی _
چشمان سردش به نگاه دختر دوخته شد
واین رو یادت نره _
« پایان فلش بک »
با یاد اوریه اولین شرطش سرم رو به پشتی مبل تکیه دادم ، چشمام بسته شد .......
نفس عمیقم بیرون فرستاده شد و درماندگیم اشکار بود و این !درماندگی شاید تنها چیزی بود که امروز حقیقت داشت
دیگه چیزی برای گفتن نداشتم
و شاید دیگه دوستام هم بعد دیدن این وضعم انتظار ادامه دادنم رو نداشتن فقط با این تضاد که اونا فکر می کردن احساس جدیدی که دارم تجربش می کنم مسبب اشه
ولی اون حس «عشق» نبود
و فکر نمی کنم روزی هم به عشق تبدیل بشه
با قرار گرفتن دستی رو شونم چشمام باز شدن
سانا: برو خونه و استراحت کن
+ فکر کنم باید همین کارو کنم ..... «ولی نه به تنم ، به فکرم»
جمله اخر درونم گفته شد
- ۳.۰k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط