part 12
هنوز حرف ملکه توی ذهنم بود.
«من قبلاً این جادو رو دیدم.»
لیا: یعنی ملکه درباره جادوی من چیزی میدونه؟
کایل: نمیدونم.
لیا: ولی رفتار اون عجیب بود.
کایل چیزی نگفت.
همون لحظه چشمم به کنار پنجره افتاد.
یک تکه کاغذ سیاه روی زمین بود.
خم شدم و برداشتمش.
روی کاغذ فقط یک علامت کشیده شده بود.
همون علامتی که وقتی جادوی درمانم رو استفاده کردم، توی اون فضای عجیب دیده بودم.
لیا: کایل...
کایل نزدیک شد.
کایل: این علامت رو قبلاً دیدی؟
لیا: آره. وقتی داشتم لرد مارکوس رو درمان میکردم.
قبل از اینکه چیزی بگیم، صدای لوسین از پشت سرمون اومد.
لوسین: فکر کنم بدونم این چیه.
برگشتیم.
لوسین کاغذ رو گرفت و با دقت بهش نگاه کرد.
لیا: میشناسیش؟
لوسین: آره.
کایل: از کجا؟
لوسین: این یه نماد قدیمیه.
لیا: مربوط به چیه؟
لوسین لبخند کوچیکی زد.
لوسین: جادوی درمان.
چشمهام گرد شد.
لیا: جادوی درمان؟!
لوسین: خیلی قدیمیه. قبل از اینکه خاندان سلطنتی فعلی به قدرت برسه.
کایل: و چرا این نماد کنار اتاق لیا بوده؟
لوسین شونه بالا انداخت.
لوسین: این همون چیزیه که باید بفهمیم.
چند لحظه به علامت خیره شدم.
حس عجیبی داشتم...
انگار قبلاً این نماد رو دیده بودم.
ولی هرچی فکر کردم، چیزی یادم نیومد.
لوسین: لیا؟
لیا: هوم؟
لوسین: شاید بهتر باشه از امروز بیشتر مراقب جادوت باشی.
لیا: چرا؟
لوسین: چون فکر میکنم جادوی تو...
نگاهی به کاغذ انداخت.
لوسین: خیلی بیشتر از چیزیه که خودت فکر میکنی.
«من قبلاً این جادو رو دیدم.»
لیا: یعنی ملکه درباره جادوی من چیزی میدونه؟
کایل: نمیدونم.
لیا: ولی رفتار اون عجیب بود.
کایل چیزی نگفت.
همون لحظه چشمم به کنار پنجره افتاد.
یک تکه کاغذ سیاه روی زمین بود.
خم شدم و برداشتمش.
روی کاغذ فقط یک علامت کشیده شده بود.
همون علامتی که وقتی جادوی درمانم رو استفاده کردم، توی اون فضای عجیب دیده بودم.
لیا: کایل...
کایل نزدیک شد.
کایل: این علامت رو قبلاً دیدی؟
لیا: آره. وقتی داشتم لرد مارکوس رو درمان میکردم.
قبل از اینکه چیزی بگیم، صدای لوسین از پشت سرمون اومد.
لوسین: فکر کنم بدونم این چیه.
برگشتیم.
لوسین کاغذ رو گرفت و با دقت بهش نگاه کرد.
لیا: میشناسیش؟
لوسین: آره.
کایل: از کجا؟
لوسین: این یه نماد قدیمیه.
لیا: مربوط به چیه؟
لوسین لبخند کوچیکی زد.
لوسین: جادوی درمان.
چشمهام گرد شد.
لیا: جادوی درمان؟!
لوسین: خیلی قدیمیه. قبل از اینکه خاندان سلطنتی فعلی به قدرت برسه.
کایل: و چرا این نماد کنار اتاق لیا بوده؟
لوسین شونه بالا انداخت.
لوسین: این همون چیزیه که باید بفهمیم.
چند لحظه به علامت خیره شدم.
حس عجیبی داشتم...
انگار قبلاً این نماد رو دیده بودم.
ولی هرچی فکر کردم، چیزی یادم نیومد.
لوسین: لیا؟
لیا: هوم؟
لوسین: شاید بهتر باشه از امروز بیشتر مراقب جادوت باشی.
لیا: چرا؟
لوسین: چون فکر میکنم جادوی تو...
نگاهی به کاغذ انداخت.
لوسین: خیلی بیشتر از چیزیه که خودت فکر میکنی.
- ۶.۱k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط