{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ـ ساکن کوی بت عربده جویی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ـ ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
دل و دین باخته، دیوانه رویی بودیم ـ بسته سلسله سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دلبند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت ـ سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت ـ یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
دیدگاه ها (۴)

در نزن، رفته ام از خویش، کسی منزل نیست !فقط انگار در این شهر...

درشــــباهنگِ چَشـــم هایت:عشــــق ... را؛بـــا...عشــــق......

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

دل که تنگ باشد دیگر مرد و زن ندارد !اشک می دود تا گوشه چشمان...

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیمساکن کوی بت عربده‌جویی بودیمع...

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیمساکن کوی بتِ عربده‌جویی بودیم...

#وحشی_بافقیروزگاری من و دل ساکن کویی بودیمساکن کــــوی بت عر...

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم...

دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنیدداستانِ غمِ پنهانیِ من، گو...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط