روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم

بستهٔ سلسلهٔ سلسله مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت

سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم
دیدگاه ها (۴)

📚 داستان | سهمی که از عشق نداشتدیروز، بلورخانم، همسر احمدآقا...

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ـ ساکن کوی بت عربده جویی بود...

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیمساکن کوی بتِ عربده‌جویی بودیم...

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم...

دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنیدداستانِ غمِ پنهانیِ من، گو...

#وحشی_بافقیروزگاری من و دل ساکن کویی بودیمساکن کــــوی بت عر...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان شرح پریشانی من گوش کــنـــــید داســتان غم پنهانی من ...

دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط