روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بتِ عربده‌جویی بودیم

عقل و دین باخته، دیوانهٔ رویی بودیم
بستهٔ سلسلهٔ سلسله‌مویی بودیم

کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

نرگس غَمزه زنش این‌همه بیمار نداشت
سُنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت

این همه مشتری وُ گرمی بازار نداشت
یوسفی بود، ولی هیچ خریدار نداشت

اول آن‌کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمیِ بازار شدش من بودم

عشق من شد سببِ خوبی و رعنایی او
داد رسواییِ من شهرت زیبایی او

بس که دادم همه‌جا شرح دلارایی او
شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او
دیدگاه ها (۰)

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده‌جویی بودیم...

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیمساکن کوی بت عربده‌جویی بودیمع...

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ـ ساکن کوی بت عربده جویی بود...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان، شرح پریشانی من گوش کنید / داستان غم پنهانی من گوش کن...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی منگوش کنیدقصه...

دوستان شرح پریشانی من گوش کنیدداستان غم پنهانی من گوش کنیدقص...

دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنیدداستانِ غمِ پنهانیِ من، گو...

دوستان! شرحِ پریشانیِ من، گوش کنیدداستانِ غمِ پنهانیِ من، گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط