{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت هجدهم رمان love is still beautiful

پارت هجدهم رمان love is still beautiful
من:چرا از من مایه میزاری از خودت مایه بزار بیشعور جنازه لیان:ببندید در گاله رو بریم بشینیم پام درد گرفت جونگی بیا.رفتیم نشستیم پیش بقیه جیمین زیر چشمی ویکی رو نگاه میکرد شوگا با حرص زل زده بود به لیان جین با یه لبخند شیطون به هلنا نگاه میکرد چان و میتسو باهم حرف میزدن هلیا با چشم برای سهون خط و نشون میکشید سهون هم بدون هیچ حرفی نگاهش میکرد مینا جی بی اومدن دست در دست هم منم فهمیدم چه خبره دیگه فقط منو جونگهیون بیکار نشسته بودیم من:هی جونگی جونگهیون:بلی؟ من:پاشو بریم یه غلطی بکنیم جونگهیون:باعش بریم.طوری که هیچ کس نفهمه رفتیم باند اوردیم از ماشین من:خوب یک دو سه پلی . اهنگو پلی کردیم باند پشت سر بقیه بود اهنگو که گذاشتیم همه سریع برگشتن سمتمون حالا اگه گفتید اهنگ چی بود هار هار هار(خنده شیطانی) اهنگ DDU-DU-DDU-DU بلک پینک گذاشتم بیکلام منو جونگهیون دوتامون شروع کردیم به رقصیدن و خوندن یهو از پشت لیان و ویکی اضافه شدن چهار نفری رقصیدیم من قسمت های رپ جنی رو میخوندم ویکی تیکه ی لیسا رو خوند لیان تیکه ی جیسو رو جونگهیون هم تیکه ی رز رو کلا یه اجرای باحالی کردیم بعد اجرا افتادیم رو زمین همه مون شروع کردیم به نفس نفس زدن (الان جونگ کوک میخواد وارد بشه) سوهو:این کیه؟.به جونگهیون اشاره کرد لیان:دوست منه کوکی:چه دوست خوشگلی لیان:لطف داری بهش.جونگهیون سرشو با خجالت پایین انداخته بود کوکی:بلد نیست حرف بزنه؟همین الان داشت اون صدای قشنگشو نشون میداد؟ من:یکم معذبه همین . کوکی اومد سمت جونگهیون کوکی:سلام من جونگ کوکم اسم تو چیه؟ جونگهیون:اسم من چیزه ام من جونگهیونم چویی جونگهیون کوکی:اسم قشنگی داری شبیه خودت.دیدم کوکی یکم داره زیاده روی میکنه الانه که جونگهیون اب بشه از خجالت من:خوب بچه ها من و جونگهیون یه سری کار داریم باید انجام بدیم ببخشید . دست جونگهیون گرفتم کشیدمش با خودم (لیانا) بعد از اجرا رفتم بشینم پیش بقیه تنها جایی که خالی بود جفت شوگا بود وای خدااا با اون حرفایی که امیلی امروز زده بود روم نمیشد حتی نگاهش کنم عررررر خدااا من چه غلطی بکنم هیچی از سر بدبختی رفتم نشستم همونجا یا امام زاده لی سومان یا امام زاده طاهر آبادی یا امام زاده.....شوگا:لیانا لیان:بلهههه؟.از استرس سریع جوابشو دادم جا خورد شوگا:ام میگم که تو اون پسره رو دوست داری؟ لیان:کدوم پسره؟ شوگا:همون که امروز امیلی گفت.داشتم فکر میکردم چی جواب بدم شوگا:لیانا؟ لیان:بله چیه هان اره دوسش دارم خوشم میاد ازش نه چیزه من واییی نمیدونم .چند ثانیه نگاهم کرد واییی چرا منو نگاه میکنی لعنتی الان بخار شم عررر شوگا:پس دوسش داری میدونستم لیان:نه دوسش ندارم هنوز به حسم مطمعن نیستم (خیلی خنگی شوگا پسره خودتی) شوگا:پس چی؟ لیان:دارم فکر میکنم اصلا تو چرا انقدر برات مهمه؟.نگام کرد یهو دستمو کشید بردم یه جای خلوت هیچ کس نبود لیان:شوگا؟چرا ما اینجاییم؟.هیچی نگفت فقط کلافه برگشت سمتم شوگا:تکلیفتو با خودت مشخص کن دوسش داری؟.فکر کردم نمیدونم واقعا چه غلطی بکنم اخههه یهو کبوندم تو دیوار محکم لباشو گذاشت رو لبام هنگ نگاهش کردم واکنشم دست خودم نبود هلش دادم سریع دویدم پیش بقیه ....اون الان چه غلطی کرد من چرا هنگ نگاهش کردم اخههه چقدر خنگی تو لیانننن
واییی اعتراف میکنم ازش خوشم میاد ولی با این کاری که کرد نمیدونممممم(همچنان خود درگیریه مزمن).(میتسو) داشتم با چان حرف میزدم تا منو دید اومد سمتم چرا من انقدر از این خوشم میاد اخهههه چان:خوب اهنگ جدیده رو دادی بیرون بلاخره میتسو:اره اسمش خیلی بهش میاد مرسی بابت اسم چان:نه خوشحال شدم اسمشو من بهت گفتم اه راستی یه اهنگ نوشتم برای یه نفر میشه بخونیش ببینی چطوره؟ میتسو:اره حتما برای کی نوشتی؟ چان:یه دختر(تویی).همین الان گفت یه دختره چرا هنگ نگاهش کردم هه پس من نیستم باشه چان:هی میتسو دختر چت شد میتسو:یادم نمیاد بهت اجازه دادم اینجور صدام بزنی.نگاهم کرد چان:اه ام من پ پس باید چطور باید صدات کنم میتسو:هه واسه تو خانم میتسو هستم واسه پسری که قراره وجودمو بهش بدم میتسو باشم چان:پ پیداش کردی؟اون پسر رو؟(نکته اینجاست که چان الان صداش میلرزه) میتسو:اره چان:ا امیدوارم ک که بهش برسی.چرا احساس میکنم صداش بغض داره؟ چان:اسم اسمش چیه؟ میتسو:وقتی دوسم نداره چه فایده ای داره اسمشو بهت بگم؟ چان:اگه دوست ن نداری نگو م مهم نیست . درست حدس زدم صداش میلرزه ولی چرا؟ (چون دوست داره خره)
با عرض پوزش لیان پارم کردی بابا ملت میان چهار تا خط مینویسن به عنوان پارت رمان میدن بعد منه بدبخت کلی نوشتم یه نظر عین ادم نمی دید هلنا با توی گاو بودمممم😈 😠 🐂 🐂 🐂 خیلی گاویییی
دیدگاه ها (۵۹)

جنیم من چرا انقدر اینووووو دوستتتت دارممممممهانننننن یکی پاس...

هاییی گایز ببخشید پارت نذاشتم حالم خوب نبود ولیییی اصل مطلب ...

love is still beautiful پارت هفدهم رمانامیلی:تو غلط کردی مگه...

پارت شونزده رمان love is still beautiful (هلی عصبی میشود) هل...

Part.5#مرد-منچند دقیقه گذشت. لیانا لیوان چای رو توی دستش می‌...

پارت دوم | سفارشِ همیشگیروز بعد، جنگکوک برخلاف همیشه چند دقی...

🎭 آخرین نقشپارت نهمصبح روز بعد، لیانا زودتر از همیشه به استو...

🦢 پارت بیست‌ودوم | فاصلهصبح، فضای خانه عجیب ساکت بود.لیانا س...

پارت پنجم: پچ‌پچِ نجاتتاریکیِ اون اتاق، مثلِ یه هیولایِ بزرگ...

🦢 پارت سی‌وچهارم | یک تصمیم برای همیشهچند روز از اعتراف جنگک...

🎭 آخرین نقشپارت ششملیانا هنوز به دست تهیونگ نگاه می‌کرد.— دس...

Part.4#مرد_ منموسیقی فضای کمپ رو پر کرده بود، اما برای من، ص...

🎭 آخرین نقشپارت یازدهملیانا پوشه را محکم در دستش گرفته بود.—...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط