نیست یاری تا بگویم راز خویش ....
نیست یاری تا بگویم راز خویش ....
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش ....
چنگ اندوهم , خدا را , زخمه ای ....
زخمه ای , تا بر کشم آواز خویش ....
بر لبانم قفل خاموشی زدم .....
با کلیدی آشنا بازش کنید ....
کودک دل رنجه ی دست جفا ست .....
با سر انگشت وفا نازش کنید ....
پرُ کن این پیمانه را ای هم نفس .....
پر کن پیمانه را ازخون او ......
مست مستم. کن چنان کز شور می ......
باز گویم قصه ی افسون او .....
فروغ فرخ زاد
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش ....
چنگ اندوهم , خدا را , زخمه ای ....
زخمه ای , تا بر کشم آواز خویش ....
بر لبانم قفل خاموشی زدم .....
با کلیدی آشنا بازش کنید ....
کودک دل رنجه ی دست جفا ست .....
با سر انگشت وفا نازش کنید ....
پرُ کن این پیمانه را ای هم نفس .....
پر کن پیمانه را ازخون او ......
مست مستم. کن چنان کز شور می ......
باز گویم قصه ی افسون او .....
فروغ فرخ زاد
- ۳.۴k
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط