{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخوام بهتون ثابت کنم می تونم با یه جمله مجبورت کنم یه کت

میخوام بهتون ثابت کنم می تونم با یه جمله مجبورت کنم یه کتاب رو بخونی :
زندگی در خیابان های مر رفت و آمد اصلا آسان نیست : خونه ای روی پل
اما در هان لحظه ، جورجی که توی حیاط بود از ته گلو جیغ کشید : وسط ناکجا آباد
با آدم ها کا زندگی میکردم ، جنگ به سرزمینمون اومد . همه چیز نابود شد . همه جا تو آتش سوخت. خیلی ها مردن ؛تازه نه فقط مردهای بالغ که مبتلا به جنگ بودن ؛ بچه ها و مادرها و آدم های پیر هم مردن ! سر راهشون همه جا رو به آشوب کشیدن :روباهی به نام پکس ۱ و ۲
دیدگاه ها (۰)

کنار پنجره اتاقم می شینم و به ستاره های آسمون خیره می شم ......

فیک(سرنوشت )پارت۸۳آلیس ویومامان می سون از بچه‌گی مایا گفت..ا...

« وسواس مافیا »پارت ۹: قلبی که پشت دیوار پنهان شده بود صدای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط