تقليد part 5
تقليد part 5
تهيونگ ويو
انگار يكى داشت گريه ميكرد نزديكتر كه شدم ديدم يه دختر با موهاى بلند مشكى لب پرتگاه نشسته داره گريه ميكنه منم همونجا نشستم روى صندلى كنجكاو بودم براى چى داره گريه ميكنه اما ميترسيدم برم نزديكتر همينجورى محو تماشاى دختره بودم
سويون ويو
داشتم گريه ميكردم و حس كردم يكى اومده طبقه بالا بيخيال شدم اما حس كردم داره نگاه ميكنه
سويون: تماشاكردن من انگار جالبه
تهيونگ: 😶خب....معذرت ميخوام قصد بدى نداشتم
سويون: همم
تهيونگ: رفتم نزديكش نشستم اونم مثل من ماسک داشتم آدم معروفيه؟ ببخشيد ميپرسم ولى چرا گريه ميكردى
سويون: فقط دلم گرفته همه چى واسم سخته
تهيونگ: شغلت چيه؟
سويون: خب.....
تهيونگ: نگران نباش به كسى نميگم اگه بخواى
سويون: كارآموز كيپاپم
تهيونگ: اوووو موفق باشى....پس چون بهت سخت ميگذره گريه ميكردى
سويون: آره هر وقت دلم ميگيره ميام اينجا
تهيونگ: اسمت چيه؟
سويون: سويون اسم تو چيه
تهيونگ: ت....تيانگ
سويون: آها برا چى ماسک و كلاه زدى بخاطر شغلته؟
تهيونگ: دوست ندارم بهش بگم آيدلم حس ميكنم اون وقت يه جور ديگه باهام برخورد ميكنه
نه فقط سرما خوردم برا همين ماسک و كلاه زدم بدتر نشه
سويون: خيلى خب هوف اين روزا حس ميكنم بدشانس ترين آدم دنيام
تهيونگ: واقعا دختر جالبى بود ازش خوشم ميومد مخصوصا چشماش خيلى خشگل بود يهو ياد كادويى كه كوک برام داده بود افتادم گفته بود نصف ديگش به يه دوست بدم واسه همين به سويون گفتم همين جا وايسه تا برم بيارمش...
سويون: اين چيه؟
تهيونگ: اين چراغ خواب قلبى هروقت روش چيزى بنويسى و دست بزنى روش نيمه ديگش روشن ميشه و نوشته روش ميوفته هروقت احساس ناراحتى كردى ميتونى صدام كنى
سويون: ممنون خيلى خشگله
سويون ويو
اينقدر سرگرم بحث باهم بوديم كه اصلا حواسم نبود خورشيد داره طلوع ميكنه(درست گفتم؟)
سويون: وايييييييى
تهيونگ: چيشد😶
سويون: اصلا حواشم نبود ديرم شد اگه منيجر بفهمه كلم ميكنه من رفتم خدافظ ميبينمت
تهيونگ: فعلا🙋
منم برگشتم خونه داشتم تو راه برگشت از كمپانى وايجى عبور ميكردم كه سويون ديدم يعنى كارآموز كمپانى وايجى؟
تهيونگ ويو
انگار يكى داشت گريه ميكرد نزديكتر كه شدم ديدم يه دختر با موهاى بلند مشكى لب پرتگاه نشسته داره گريه ميكنه منم همونجا نشستم روى صندلى كنجكاو بودم براى چى داره گريه ميكنه اما ميترسيدم برم نزديكتر همينجورى محو تماشاى دختره بودم
سويون ويو
داشتم گريه ميكردم و حس كردم يكى اومده طبقه بالا بيخيال شدم اما حس كردم داره نگاه ميكنه
سويون: تماشاكردن من انگار جالبه
تهيونگ: 😶خب....معذرت ميخوام قصد بدى نداشتم
سويون: همم
تهيونگ: رفتم نزديكش نشستم اونم مثل من ماسک داشتم آدم معروفيه؟ ببخشيد ميپرسم ولى چرا گريه ميكردى
سويون: فقط دلم گرفته همه چى واسم سخته
تهيونگ: شغلت چيه؟
سويون: خب.....
تهيونگ: نگران نباش به كسى نميگم اگه بخواى
سويون: كارآموز كيپاپم
تهيونگ: اوووو موفق باشى....پس چون بهت سخت ميگذره گريه ميكردى
سويون: آره هر وقت دلم ميگيره ميام اينجا
تهيونگ: اسمت چيه؟
سويون: سويون اسم تو چيه
تهيونگ: ت....تيانگ
سويون: آها برا چى ماسک و كلاه زدى بخاطر شغلته؟
تهيونگ: دوست ندارم بهش بگم آيدلم حس ميكنم اون وقت يه جور ديگه باهام برخورد ميكنه
نه فقط سرما خوردم برا همين ماسک و كلاه زدم بدتر نشه
سويون: خيلى خب هوف اين روزا حس ميكنم بدشانس ترين آدم دنيام
تهيونگ: واقعا دختر جالبى بود ازش خوشم ميومد مخصوصا چشماش خيلى خشگل بود يهو ياد كادويى كه كوک برام داده بود افتادم گفته بود نصف ديگش به يه دوست بدم واسه همين به سويون گفتم همين جا وايسه تا برم بيارمش...
سويون: اين چيه؟
تهيونگ: اين چراغ خواب قلبى هروقت روش چيزى بنويسى و دست بزنى روش نيمه ديگش روشن ميشه و نوشته روش ميوفته هروقت احساس ناراحتى كردى ميتونى صدام كنى
سويون: ممنون خيلى خشگله
سويون ويو
اينقدر سرگرم بحث باهم بوديم كه اصلا حواسم نبود خورشيد داره طلوع ميكنه(درست گفتم؟)
سويون: وايييييييى
تهيونگ: چيشد😶
سويون: اصلا حواشم نبود ديرم شد اگه منيجر بفهمه كلم ميكنه من رفتم خدافظ ميبينمت
تهيونگ: فعلا🙋
منم برگشتم خونه داشتم تو راه برگشت از كمپانى وايجى عبور ميكردم كه سويون ديدم يعنى كارآموز كمپانى وايجى؟
- ۲.۸k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط