تکپارتی تهیونگ(مخصوص سیسیمه)
تکپارتی تهیونگ(مخصوص سیسیمه)
وقتی یکروز کاملشو در اختیار تو گذاشت...
(ویو ا.ت)
امروز روز دوشنبه بود و طبق معمول تهیونگ باید میرفت کمپانی،واقعا روزا بدون تهیونگبرام خیلی غیر قابل تحمل بود،این چند ماه که مشغول کامبک و تور جهانین تهیونگ دیر تر از همیشه میاد خونه و من حوصلم بیشتر سر میره،بیخیال....ولش کن،همینطور که داشتم به سمت اشپزخونهمیرفتم داشتم زیر لب غر میزدم:
+:اصلا شاید من براش مهم نیستم،معلومه که نیستم اگه بودم صددرصد یه روز نمیرفت کمپان_(قطع شدن حرف)
_:مثل اینکه اینجا یه نینی خوابالو از دست دوست پسرش ناراحته.
با شنیدن صدای تهیونگ شوکه شدم،مگهنباید الان کمپانی باشه؟
+:ته اینجا چیکار میکنی؟
_:ناراحتی منو میبینی(کیوت و ناراحت)
+:معلومه که نه عزیزم،فقط تعجب کردم که کمپانی نیستی.
_:خب تصمیم گرفتم امروز نرم و پیش عزیز ترین ادم زندگیم بمونم
+:واقعا(ذوق)
_:اره بیب
+:پس برم صبحونه درستکنم
_:نه نه نه اینجا یه سرآشپز ماهر صبحونه درست کرده
+:تو سرآشپز ماهری؟
خودشو به طرز شیرینی کیوت کرد وگفت:
_:مگه نیستم؟
فقط خدا میدونه که چقدر خودمو دارمکنترل میکنم که نرم و تو بغلم محکم فشارش بدم و لپای نرمشوگاز بگیرم
+:چرا معلومه که هستی
_:(خنده)
تهیونگ برام صندلیو عقب داد و خودش جلوم نشست،تهیونگ معمولا هروقت صبحونه درست میکنه یا میسوزونه یا خام برمیداره،اما ظاهر این دفعه با دفعات قبلی فرق داشت دیگه تحمل نکردم و شروع کردم به خوردن.
+:خیلی خوب شده
_:واقعا(ذوق)
+:اره(خنده)
_:امروز دوست داری کجا بریم؟
+:شهربازی
_:پس بعد صبحونه میریم شهر بازی
+:هوراااااا
_:(خنده)
اینم از این مخصوص یه نفره❤️🩹❤️🩹💝💝
حمایت کردنتون واقعا باعث انرژی گرفتنمن و انگیزه داشتن من میشه💝💝
تا تکپارتی های دیگر
خیدافظظظظظظییییییییییییییییی 🎀🎀🎀🎀🎀🎀🥳🥳🥳
وقتی یکروز کاملشو در اختیار تو گذاشت...
(ویو ا.ت)
امروز روز دوشنبه بود و طبق معمول تهیونگ باید میرفت کمپانی،واقعا روزا بدون تهیونگبرام خیلی غیر قابل تحمل بود،این چند ماه که مشغول کامبک و تور جهانین تهیونگ دیر تر از همیشه میاد خونه و من حوصلم بیشتر سر میره،بیخیال....ولش کن،همینطور که داشتم به سمت اشپزخونهمیرفتم داشتم زیر لب غر میزدم:
+:اصلا شاید من براش مهم نیستم،معلومه که نیستم اگه بودم صددرصد یه روز نمیرفت کمپان_(قطع شدن حرف)
_:مثل اینکه اینجا یه نینی خوابالو از دست دوست پسرش ناراحته.
با شنیدن صدای تهیونگ شوکه شدم،مگهنباید الان کمپانی باشه؟
+:ته اینجا چیکار میکنی؟
_:ناراحتی منو میبینی(کیوت و ناراحت)
+:معلومه که نه عزیزم،فقط تعجب کردم که کمپانی نیستی.
_:خب تصمیم گرفتم امروز نرم و پیش عزیز ترین ادم زندگیم بمونم
+:واقعا(ذوق)
_:اره بیب
+:پس برم صبحونه درستکنم
_:نه نه نه اینجا یه سرآشپز ماهر صبحونه درست کرده
+:تو سرآشپز ماهری؟
خودشو به طرز شیرینی کیوت کرد وگفت:
_:مگه نیستم؟
فقط خدا میدونه که چقدر خودمو دارمکنترل میکنم که نرم و تو بغلم محکم فشارش بدم و لپای نرمشوگاز بگیرم
+:چرا معلومه که هستی
_:(خنده)
تهیونگ برام صندلیو عقب داد و خودش جلوم نشست،تهیونگ معمولا هروقت صبحونه درست میکنه یا میسوزونه یا خام برمیداره،اما ظاهر این دفعه با دفعات قبلی فرق داشت دیگه تحمل نکردم و شروع کردم به خوردن.
+:خیلی خوب شده
_:واقعا(ذوق)
+:اره(خنده)
_:امروز دوست داری کجا بریم؟
+:شهربازی
_:پس بعد صبحونه میریم شهر بازی
+:هوراااااا
_:(خنده)
اینم از این مخصوص یه نفره❤️🩹❤️🩹💝💝
حمایت کردنتون واقعا باعث انرژی گرفتنمن و انگیزه داشتن من میشه💝💝
تا تکپارتی های دیگر
خیدافظظظظظظییییییییییییییییی 🎀🎀🎀🎀🎀🎀🥳🥳🥳
- ۱.۳k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط