بهشت من نباید پشت این هفت آسمان باشد
بهشت من نباید پشت این هفت آسمان باشد
در آغوش تو خوشبختم، همین شاید همان باشد
نمیخواهم بهشتی را که عیاشی است بنیادش
بهشت دیگران بگذار مال دیگران باشد
شرابی کهنهدم اینجا و چایی تازهدم آنجا
بریزم هرچه میخواهی بفرما نوش جان باشد
بفرما نوش جان اما لبت را پاک کن لطفا
سخنچین گاهی آدم نیست، شاید استکان باشد
"کنار جوی و پای بید و طبع شعر و یاری"... نه
"معاشر دلبری شیرین" ولی شیرین بیان باشد
غزل میخوانی از لبهات، کوثر میزند بیرون
بهشتی کن برای من غزل کوثر بخوان. باشد!؟
به من گفتی برایم از خدا، از عشق صحبت کن
بیا در این بهشت بیریا یک شب بمان؛ باشد.
در آغوش تو خوشبختم، همین شاید همان باشد
نمیخواهم بهشتی را که عیاشی است بنیادش
بهشت دیگران بگذار مال دیگران باشد
شرابی کهنهدم اینجا و چایی تازهدم آنجا
بریزم هرچه میخواهی بفرما نوش جان باشد
بفرما نوش جان اما لبت را پاک کن لطفا
سخنچین گاهی آدم نیست، شاید استکان باشد
"کنار جوی و پای بید و طبع شعر و یاری"... نه
"معاشر دلبری شیرین" ولی شیرین بیان باشد
غزل میخوانی از لبهات، کوثر میزند بیرون
بهشتی کن برای من غزل کوثر بخوان. باشد!؟
به من گفتی برایم از خدا، از عشق صحبت کن
بیا در این بهشت بیریا یک شب بمان؛ باشد.
- ۹۹۰
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط