🌱

🌱
▪️فوقف العباس متحیرا😭
همینکه تیر به مشکش نشست، نگاه کرد به مشک و نگاه کرد به خیمه...
 به حالت متحیر ایستاد.
چرا که نه آب دارد که به سمت خیمه‌ها برود و نه دستی که به یاری امام خود برود...
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

جنگل نفرین شده پارت ۱۰

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷³جیمین با عجله وارد کلاس شد. نفسنفس میزد و موها...

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

صدای زنگ که پیچید، ات با ذوق وسایلش رو جمع کرد. امروز جیمین ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داش پارت ۱۸ | «مسابقه‌ای که جدی شد» ...

[{وقتی به بچت حسودی میکنه}]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط