{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داش

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داش

پارت ۱۸ | «مسابقه‌ای که جدی شد» 😂🥤

همه با سرعت به سمت آشپزخانه دویده بودند.

جین اولین نفری بود که به لیوان‌ها رسید.

— بردم!

جیمین از پشت سرش گفت:

— نه خیر! من زودتر رسیدم!

جین لیوان را برداشت.

— ولی من زودتر گرفتمش!

هوسوک خندید.

— این مسابقه از همین الان تبدیل به دعوا شد. 😂

تهیونگ خودش را به آشپزخانه رساند و یک لیوان برداشت.

— منم!

یونگی با خونسردی لیوانش را برداشت.

— تمام شد؟

نامجون که آخر از همه رسیده بود، نفسش را بیرون داد.

— من برای یک لیوان آب این‌همه دویدم؟

همه برگشتند سمت جیا.

جیا وسط سالن ایستاده بود و با قیافه‌ای کاملاً جدی آن‌ها را نگاه می‌کرد.

— خب...

همه منتظر اعلام نتیجه بودند.

جین گفت:

— مشخصه که من بردم.

جیمین اعتراض کرد:

— اصلاً!

تهیونگ گفت:

— من مطمئنم من اول رسیدم!

جیا دستش را بالا برد.

— سکوت!

همه ساکت شدند.

جیا با جدیت ادامه داد:

— طبق قوانین مسابقه...

جونگ‌کوک که تازه وارد سالن شده بود، همان‌جا ایستاد.

— چه قوانینی؟

جیا بدون اینکه نگاهش کند گفت:

— قوانینی که الان دارم می‌سازم.

جونگ‌کوک آه کشید.

— معلومه.

جیا به شرکت‌کننده‌ها نگاه کرد.

— برنده کسیه که...

چند ثانیه مکث کرد.

— لیوانش رو سالم‌تر آورده باشه.

همه به لیوان‌هایشان نگاه کردند.

جین لبخند زد.

— پس من برنده‌ام.

جیمین گفت:

— چرا؟

جین لیوانش را بالا گرفت.

— چون حتی یه قطره هم نریخته.

جیا نزدیک شد و با دقت نگاه کرد.

بعد گفت:

— درست می‌گی.

جین با خوشحالی دست‌هایش را بالا برد.

— یسس!

جیا ادامه داد:

— ولی...

جین لبخندش خشک شد.

— ولی چی؟

جیا به لیوان تهیونگ نگاه کرد.

— تهیونگ هم چیزی نریخته.

تهیونگ با افتخار گفت:

— دیدی؟

جیا کمی فکر کرد.

— پس مساوی شدین.

جین با اعتراض گفت:

— نه! قرار بود یه برنده داشته باشیم!

جیا شانه بالا انداخت.

— خب، من داورم. تصمیم با منه.

جونگ‌کوک خندید.

— اولین باریه که داور قانون مسابقه رو وسط مسابقه عوض می‌کنه.

جیا خیلی جدی جواب داد:

— چون داور باید انعطاف‌پذیر باشه.

تهیونگ خندید.

— من عاشق این منطقشم. 😂

جین دست به سینه شد.

— پس شام چی می‌شه؟

جیا چند لحظه فکر کرد.

بعد گفت:

— چون مساوی شدین...

به همه نگاه کرد.

— همه می‌تونن برای شام پیشنهاد بدن.

هوسوک لبخند زد.

— این که خوبه.

یونگی گفت:

— من موافقم.

جین هم لبخند زد.

— پس امشب یه شام درست‌وحسابی داریم.

جیا با خوشحالی روی مبل نشست.

— عالیه!

جونگ‌کوک کنارش ایستاد.

— و تو؟

جیا سرش را بالا گرفت.

— من چی؟

— تو برای شام چی می‌خوای؟

جیا بدون مکث گفت:

— هرچی جین درست کنه.

جین با افتخار گفت:

— بالاخره یکی انتخاب درست کرد.

تهیونگ کنار جیا نشست.

— منم همینو می‌خوام.

جیا لبخند زد.

— پس امشب شام با جینه.

جونگ‌کوک سرش را تکان داد.

— حداقل این یکی دردسر نداشت.

جیا لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

— هنوز روز تموم نشده.

جونگ‌کوک همان لحظه مکث کرد.

— چرا هر بار اینو می‌گی؟!

همه زدند زیر خنده.

جیا هم خندید.

— چون واقعاً هنوز تموم نشده! 😂🖤
دیدگاه ها (۰)

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

پارت ۷ | صبحانه‌ی دردسرسازصبح روز بعد، تهیونگ با چشم‌های نیم...

تک پارتی، تهکوک | «قرار نبود عاشقت بشم»ساعت نزدیک دو نیمه‌شب...

𝖕𝖆𝖗𝖙8ساعت یازده بود.لیسا در کتابخانه بود. کتاب‌ها را مرتب می...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

𝖕𝖆𝖗𝖙24یک روز، لیسا در راهرو بود.مردی جوان از اتاق جلسه بیرون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط