یک شعر طنز درباره ی مترو لطفاً تا آخر بخوانید...
یک شعر طنز درباره ی مترو لطفاً تا آخر بخوانید...
مترو ای ماوای ما بی چیزها/ می بری هرروز ما را ناکجا/هرکجایی که رئیست پا دهد/کاش ما را در دل تو جا دهد/مترو یار هر که از یاری برید/با فشارش جامه ی مارا درید/ از فشار قبر گاهی بدتر است /هل نده، آخ!، بینیام لای در است/وارد واگن شدن کاری خفن/زور خر می خواهد و دستی بزن/دست و پایم عضوی از مردم شده/کیف و کفش و دست و پایم گم شده/بغض من له شد،فغان از درد و غم/کفش یارو گیر کرده در یقم/تهویه ها go to hell,oh my God! /آتش است این بادو وانگه نیست باد/ آتش افتاده به جان خرمنم/خر منم،آی خرمنم،آی،خر، منم/دستگیره، دست واگنهای پیر/دستگیر بی کسان،دستم بگیر/مترو یک بازار سیار و بزرگ/می فروشد یک نفر گوسفند و گرگ/پوستر شاه و بی بی، حتی وزیر/ میوه و سبزی، لباس رو و زیر کفش و مسواک و سوسیس بندری/ پوشک و چیپس و جوراب و بربری/توی مترو گشته روشن دیده ام/ شخصیت های فراوان دیده امدیده ام/ اشخاص مطرح در جهان/لینچان و یانگوم، شرک، ایکیوسان ،کاکرو، جیمبو، خپل، اسفندیار/ دکتر ارنست، بیگلی بیگلی، مورچه خار/خط یک،نه، خط دو،نه، لعنتی/من شدم بین خطوط خط خطی/گرچه از مترو سخن ها در سر است/می روم چون ایستگاه آخر است/آخر خط ناقه در گل مانده است/یک سوال سخت در دل مانده است/مبدا و مقصد فقط پایانه هاست/ما نفهمیدیم آغازش کجاست.شعر از: صابر قدیمی
مترو ای ماوای ما بی چیزها/ می بری هرروز ما را ناکجا/هرکجایی که رئیست پا دهد/کاش ما را در دل تو جا دهد/مترو یار هر که از یاری برید/با فشارش جامه ی مارا درید/ از فشار قبر گاهی بدتر است /هل نده، آخ!، بینیام لای در است/وارد واگن شدن کاری خفن/زور خر می خواهد و دستی بزن/دست و پایم عضوی از مردم شده/کیف و کفش و دست و پایم گم شده/بغض من له شد،فغان از درد و غم/کفش یارو گیر کرده در یقم/تهویه ها go to hell,oh my God! /آتش است این بادو وانگه نیست باد/ آتش افتاده به جان خرمنم/خر منم،آی خرمنم،آی،خر، منم/دستگیره، دست واگنهای پیر/دستگیر بی کسان،دستم بگیر/مترو یک بازار سیار و بزرگ/می فروشد یک نفر گوسفند و گرگ/پوستر شاه و بی بی، حتی وزیر/ میوه و سبزی، لباس رو و زیر کفش و مسواک و سوسیس بندری/ پوشک و چیپس و جوراب و بربری/توی مترو گشته روشن دیده ام/ شخصیت های فراوان دیده امدیده ام/ اشخاص مطرح در جهان/لینچان و یانگوم، شرک، ایکیوسان ،کاکرو، جیمبو، خپل، اسفندیار/ دکتر ارنست، بیگلی بیگلی، مورچه خار/خط یک،نه، خط دو،نه، لعنتی/من شدم بین خطوط خط خطی/گرچه از مترو سخن ها در سر است/می روم چون ایستگاه آخر است/آخر خط ناقه در گل مانده است/یک سوال سخت در دل مانده است/مبدا و مقصد فقط پایانه هاست/ما نفهمیدیم آغازش کجاست.شعر از: صابر قدیمی
- ۱.۱k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط