{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌‌من می‌روم ز کوی تو و دل نمی‌رود

‌‌من می‌روم ز کوی تو و دل نمی‌رود
این زورق شکسته ز ساحل نمی‌رود

گویند دل ز عشقِ تو برگیرم ای دریغ
کاری که خود ز دستِ من و دل نمی‌رود!

گر بی تو سوی کعبه رود کاروانِ ما
پیداست آن که جز رهِ باطل نمی‌رود

در جست و جوی روی تو هرگز نگاهِ من
بی کاروانِ اشک ز منزل نمی‌رود

خاموش نیستم که چو طوطی و آینه
آن روی روشنم ز مقابل نمی‌رود

محمدرضا_شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۳)

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلماین چنین آغشته شد عشق تو...

دردا که دردِ عشق تو از گفتگو گذشتوز عمر من مپرس که آبی به جو...

بپَر بالاتر از اوهام و افکار و خیالاتممحال است این که قصدم ر...

🌸 باید غبار صحن تو را توتیا کنند«آنان که خاک را به نظر کیمیا...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

تلاوت آیاتی از سوره مبارکه منافقون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط