وقتی باهاش میری پاریس
ویو جینا(ا.ت)
هاییی من جینا هستم ۲۸ سالمه
با جنی برای سفر اومده بودیم پاریس
ساعت ۲ ظهر بود و با جنی تو خونه بودیم
جنی تو اشپز خونه داشت خوراکی میاورد که بخوریم و منم با گوشیم بازی میکردم
جنی:جینا شی بیا برات پاستیل و لوا...
حرف جنی با صدای زنگ گوشی قطع شد
لیسا بود
تصویری زنگ زده بود
لیسا:هلووووو
رزی:سلامممم
جیسو:انیووووو
جینا:مرضضض
لیسا:به خودتتتت
جنی:سلام بچه ها
رزی و لیسا و جیسو:سلام جندوکی
جنی:اوه مای گاد
جینا:خانومییاااااا دلم براتون تنگیده
رزی:ماهم همینطورررر
لیسا:منمممم کی میاییییدددد
جیسو:نههههه نیاییددددد
جنی و جینا:چراااا
جیسو:همینجوری از دست لیسا دارم حرص میخورم اگه شما هم بیایید دیگه جمع شلوغا جمعه پدر منو درمیارید
جنی:(خنده)
جینا:گگگگ
جینا:خیره اتاقت مرتبه لیلی
لیسا:نچ جیجی بزار اونورو نشون بدم بهت
گوشیو چرخوند اونوری که دیدم یا ابلفضل چه خبرههههه
جینا:لیسااااا مرتب کنننن اتاقتوووو
لیسا:نه که اتاق تو تمیز و مرتبههه
جینا:گگگگگ
لیسا:گاو
جیسو:عهههه بسه دیگههههه
رزی:سوغاتی چی میارید برامون؟
جینا:بیلاخ👍
رزی:عههههه
جنی:جینااا،سوپرایزههههه
جینا یه سیب زمینی خورد
جینا:اومممم لیسا انقدر خوشمزستتتت
لیسا:کوفتت شهههه منم میخواممم
جینا:بیه👍
لیسا:بی ادب
بعد تقریبا ۲ ساعت قطع کردیم
جنی:جینا بریم برا بچه ها هدیه بخریم؟
جینا:اره فکر خوبیه
جنی:پس حاضر شو بریم(عکس لباساشونو میزارم)
جینا:اوکی
۵ دقیقه ای حاضر شدم رفتم پیش اونی
رفتیم سوار ماشین جنی شدیم و راه افتادیم
جنی:جینا بریم گردنبد بخریم براشون؟
جینا:اره اونی بریم
جنی:باشه
رفتیم به یه مغازه که تو پاریس معروف بود
داشتیم گردنبدا رو میدیدیم که یهو یه گردنبد خیلییی خوشمل دیدم
۵ تا بود و هرکدوم یه تیکه از قلب بهش وصل بود که اگه گردنبدارو بهم میچسبوندیشون یه قلب درست میشد
به جنی نشونش دادم
جنی:اومم خیلی خوشگله
جینا:اره همینو برداریم
حساب کردیم و اومدیم بیرون
یه عروسک فروشی دیدم رفتم سمتش و ۵ تا عروسک برداشتم
یکیش جوجه بود برای لیسا،یکیش خرگوش بود برای جیسو،یکیش سنجاب بود برای رزی،یکیش گربه بود برای جنی و یکیشم اردک بود برای خودم
خریدم و رفتم پیش جنی
جنی:چی خریدی؟
جینا:عروسک
جنی:برای منم خریدی؟(کیوت)
جینا:اره نینی(خنده)
عروسک گربه ای رو دادم بهش
جنی:این خیلی کیوته مرسی جینا(کیوت و با صدای بچه)
جینا:(خنده)
یه هفته بعد
از هواپیما پیاده شدیم
به اطراف نگاه کردم که بچه ها رو دیدم
تا مارو دیدن دویدن پیشمون
لیسا پرید بغلم
رزی و جیسو جنی رو بغل کردن
جینا:لیسااااا کمرم شکست
لیسا:دلم برات تنگ شده بوددد
جنی:اهم اهم منم هستما
لیسا اومد پایین از بغلم و رفت جنی رو بغل کرد
لیسا:جنی خوشگله مگه میشه فراموشت کنم؟
جنی:(خنده)
پایان:)
هاییی من جینا هستم ۲۸ سالمه
با جنی برای سفر اومده بودیم پاریس
ساعت ۲ ظهر بود و با جنی تو خونه بودیم
جنی تو اشپز خونه داشت خوراکی میاورد که بخوریم و منم با گوشیم بازی میکردم
جنی:جینا شی بیا برات پاستیل و لوا...
حرف جنی با صدای زنگ گوشی قطع شد
لیسا بود
تصویری زنگ زده بود
لیسا:هلووووو
رزی:سلامممم
جیسو:انیووووو
جینا:مرضضض
لیسا:به خودتتتت
جنی:سلام بچه ها
رزی و لیسا و جیسو:سلام جندوکی
جنی:اوه مای گاد
جینا:خانومییاااااا دلم براتون تنگیده
رزی:ماهم همینطورررر
لیسا:منمممم کی میاییییدددد
جیسو:نههههه نیاییددددد
جنی و جینا:چراااا
جیسو:همینجوری از دست لیسا دارم حرص میخورم اگه شما هم بیایید دیگه جمع شلوغا جمعه پدر منو درمیارید
جنی:(خنده)
جینا:گگگگ
جینا:خیره اتاقت مرتبه لیلی
لیسا:نچ جیجی بزار اونورو نشون بدم بهت
گوشیو چرخوند اونوری که دیدم یا ابلفضل چه خبرههههه
جینا:لیسااااا مرتب کنننن اتاقتوووو
لیسا:نه که اتاق تو تمیز و مرتبههه
جینا:گگگگگ
لیسا:گاو
جیسو:عهههه بسه دیگههههه
رزی:سوغاتی چی میارید برامون؟
جینا:بیلاخ👍
رزی:عههههه
جنی:جینااا،سوپرایزههههه
جینا یه سیب زمینی خورد
جینا:اومممم لیسا انقدر خوشمزستتتت
لیسا:کوفتت شهههه منم میخواممم
جینا:بیه👍
لیسا:بی ادب
بعد تقریبا ۲ ساعت قطع کردیم
جنی:جینا بریم برا بچه ها هدیه بخریم؟
جینا:اره فکر خوبیه
جنی:پس حاضر شو بریم(عکس لباساشونو میزارم)
جینا:اوکی
۵ دقیقه ای حاضر شدم رفتم پیش اونی
رفتیم سوار ماشین جنی شدیم و راه افتادیم
جنی:جینا بریم گردنبد بخریم براشون؟
جینا:اره اونی بریم
جنی:باشه
رفتیم به یه مغازه که تو پاریس معروف بود
داشتیم گردنبدا رو میدیدیم که یهو یه گردنبد خیلییی خوشمل دیدم
۵ تا بود و هرکدوم یه تیکه از قلب بهش وصل بود که اگه گردنبدارو بهم میچسبوندیشون یه قلب درست میشد
به جنی نشونش دادم
جنی:اومم خیلی خوشگله
جینا:اره همینو برداریم
حساب کردیم و اومدیم بیرون
یه عروسک فروشی دیدم رفتم سمتش و ۵ تا عروسک برداشتم
یکیش جوجه بود برای لیسا،یکیش خرگوش بود برای جیسو،یکیش سنجاب بود برای رزی،یکیش گربه بود برای جنی و یکیشم اردک بود برای خودم
خریدم و رفتم پیش جنی
جنی:چی خریدی؟
جینا:عروسک
جنی:برای منم خریدی؟(کیوت)
جینا:اره نینی(خنده)
عروسک گربه ای رو دادم بهش
جنی:این خیلی کیوته مرسی جینا(کیوت و با صدای بچه)
جینا:(خنده)
یه هفته بعد
از هواپیما پیاده شدیم
به اطراف نگاه کردم که بچه ها رو دیدم
تا مارو دیدن دویدن پیشمون
لیسا پرید بغلم
رزی و جیسو جنی رو بغل کردن
جینا:لیسااااا کمرم شکست
لیسا:دلم برات تنگ شده بوددد
جنی:اهم اهم منم هستما
لیسا اومد پایین از بغلم و رفت جنی رو بغل کرد
لیسا:جنی خوشگله مگه میشه فراموشت کنم؟
جنی:(خنده)
پایان:)
- ۴.۵k
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط