کافکا ، بیرون چه می‌بینی؟

کافکا ، بیرون چه می‌بینی؟
(ازپنجره‌پشت‌سرش‌به‌بیرون‌نگاه‌میکنم.)
- درخت‌ها ، آسمان و قدری ابر را می‌بینم ، و چند پرنده روی شاخه‌های درخت .
+ هیچ چیز غیر عادی نیست ، درست؟
- درست است!

+ ولی اگر می‌دانستی فردا صبح دیگر نمی‌توانی این‌ها را ببینی ، همه چیز ناگهان در نظرت جلوه می‌کرد و ارزشمند می‌شد ، نه؟ ؛) 💚🌳☘

چه قشنگ 😍✌
دیدگاه ها (۶)

جنگل نفرین شده پارت ۲

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p87شاخه‌های سرو در باد آروم تکون می‌خورد...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

پارت ۱۱ — روزی که شهر شلوغ شدصبح آن روز، از وقتی یورا چشم با...

عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۰ (از زبان راوی )چند ساعتی ب...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۴

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴¹ویو میکا_____جیمین بلن...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 4 | بارانعصر همان روز، آسمان سئول ناگهان ابری ...

پارت اول راز خون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط