لب آبی

لب آبی

گیوه هارا کندم و نشستم،پاها در آب:

"من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشیار است!

نکند اندوهی ،سر رسد از پس کوه.

چه کسی پشت درختان است؟

هیچ ،می چرد گاوی در کرد.

ظهر تابستان است.

سایه ها می دانند ،که چه تابستانی است.

سایه هایی بی لک،

گوشه ای روشن و پاک،

کودکان احساس!جای بازی اینجاست.

زندگی خالی نیست:

مهربانی هست ، سیب هست، ایمان هست.

آری

تا شقایق هست ، زندگی باید کرد.

در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور

مثل خواب دم صبح

و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد

بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه

دور ها آوایی است که مرا میخواند."
دیدگاه ها (۳)

🩵🤍 #تابستان است سایه ها میدانندکه چه تابستانیستمهربانی هست س...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت۱۵‌تابستان با گرمای ط...

لب آبیگیوه هارا کندم و نشستم،پاها در آب:"من چه سبزم امروزو چ...

گیوه ها را کندم ، ونشستم پاها دراب ، من چه سبزم امروزوچه ا...

گیوه ها را کندم و نشستم، پاها در آب:"من چه سبزم امروزو چه ان...

دشت‌هایی چه فراخ!کوه‌هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می‌آ...

دشت هایی چه فراخکوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آی...

من چه سبزم امروزو چه اندازه تنم هشیار استدر دلم چیزی هستمثل ...

من چه سبزم امروزو چه اندازه تنم هشیار استدر دلم چیزی هستمثل ...

#حیاط_خانه😌🤭در دل من چیزی استمثل یک بیشه نور،مثل خواب دم صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط