{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب آبی

لب آبی
گیوه هارا کندم و نشستم،پاها در آب:
"من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هشیار است!
نکند اندوهی ،سر رسد از پس کوه.
چه کسی پشت درختان است؟
هیچ ،می چرد گاوی در کرد.
ظهر تابستان است.
سایه ها می دانند ،که چه تابستانی است.
سایه هایی بی لک،
گوشه ای روشن و پاک،
کودکان احساس!جای بازی اینجاست.
زندگی خالی نیست:
مهربانی هست ، سیب هست، ایمان هست.
آری
تا شقایق هست ، زندگی باید کرد.
در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه نور
مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم ، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه
دور ها آوایی است که مرا میخواند."

سهراب سپهرے
دیدگاه ها (۱)

#کیک هویج و گردو خودم پز 😋

#پودینگ نسکافه ای خودم پز😋 عالیه👌

کتاب داستان بچگیام😊 خیلی قشنگه

مث من باشید 😆 ✋

🌷🌸 #تابستان است سایه ها میدانندکه چه تابستانیستمهربانی هست س...

تا کمر خم شد .. با احترام و ذوقی که پنهانش میکرد لرزاند صاف ...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱: «دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط