گل خوش بوی از حمام روزی

گل خوش بوی از حمام روزی
رسید از دست محبوبی به دستم!
بدو گفتم که مشکی یاعبری
که از بوی دل آویز تو مستم
بگفتا من گلی ناچیز بودم....
ولیکن مدتی باگل نشستم
جمال همنشین در من اثر کرد
وگرنه من همان خاکم که هستم
دیدگاه ها (۱)

part : 49chapter : 2روی صندلی نشستم+ هی کورال^^ عه چند بار ب...

★دوست بچگی...p³(*چند روز بعد*)_"رااون مدیر میخواد ببینتت"در ...

I'm not jealous part 54امروز سومین روزی بود که با جونگکوک بو...

Eight

گل خوش بوی از حمام روزیرسید از دست محبوبی به دستم!بدو گفتم ک...

کمال هم نشین........

سید حسن خمینی : اگر کسی که وجودش آمیخته از کینه، حقد، حسد، غ...

اخیرا یک عدد #فیش_حقوقیرسید از دست #نامردی به دستمبدو گفتم ک...

سید محمد حسینی:اخیرا یک عدد #فیش_حقوقیرسید از دست #نامردی به...

شبی در محفلی با آه و سوزیشنیدستم که مرد پاره‌دوزیچنین می‌گفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط