{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن
بااین همه سخت است دل ازچون تو بریدن

از تو فقط آزردن و هی کوزه شکستن
از من همه دل دادن و پا پس نکشیدن

دل کفتر ماتم زده ای بود که با عشق
کارش شده بـی واهمــه از بام پریدن

چون سرخ ترین سیب در آغوش درختی
سخت است تو را دیدن و از شاخه نچیدن

آن گونه دچارت شده یوسُف که خودش هم
افتاده به عاشق شدن و جامه دریدن

اعجاز تو مغرورترین ساحره ها را
وادارنمود ست به انگشت گزیدن

تا این که به هر جا ببرد عطر تنت را
واداشته ای باد صبا را به وزیدن

ای چادر گلدار پریشان شده در باد
خوب است به دنبال تو یک دشت دویدن
دیدگاه ها (۸)

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبااین همه سخت است دل ازچون تو...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این همه سخت است دل از چون ...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این همه سخت است دل از چون ...

مجنونم و خــو کرده بـــه هرگز نرسیدنبا این همه سخت است ...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این همه سخت است دل از چون ...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این همه سخت است دل از چون ...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این همه سخت است دل از چون ...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این‌همه سخت است دل از چون ...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن با این همه سخت است دل از چون...

جـنبـش ( غـزل )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط