{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن
با این همه سخت است دل از چون تو بریدن

از تو فقط آزردن و هی کوزه شکستن
از من همه دل دادن و پا پس نکشیدن

دل کفتر ماتم زده ای بود که با عشق
کارش شده بی واهمه از بام پریدن

چون سرخ ترین سیب در آغوش درختی ،
سخت است تو را دیدن و از شاخه نچیدن

اعجاز تو مغرورترین ساحره ها را
وادارنمود ست به انگشت گزیدن

تا این که به هر جا ببرد عطر غمت را
واداشته ای باد صبا را به وزیدن

ای چادر گلدار پریشان شده در باد
خوب است به دنبال تو یک دشت دویدن
دیدگاه ها (۱)

گذشتم از سر عالم، کسی چه می داندکه من به گوشهء خلوت، چه عالم...

عاشقی پیداست از زاری دلنیست بیماری چو بیماری دلعلت عاشق ز عل...

بر من گذشتی ، سر بر نکردیاز عشق گفتم ، باور نکردیدل را فکندم...

می‌خواستم که زخم دلت را رفو کنم ...خود را میان بی‌کسی‌ات جست...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این همه سخت است دل از چون ...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این همه سخت است دل از چون ...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبااین همه سخت است دل ازچون تو...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبااین همه سخت است دل ازچون تو...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این همه سخت است دل از چون ...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این همه سخت است دل از چون ...

مجنونم و خــو کرده بـــه هرگز نرسیدنبا این همه سخت است ...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدن با این همه سخت است دل از چون...

مجنونم و خو کرده به هرگز نرسیدنبا این‌همه سخت است دل از چون ...

دیدن روی تو ظلم است و ندیدن مشکل استچیدن این گل گناه است و ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط