ویژه کنید
عکس و تصویر و تازه وسط محض درمعنا که نه چپ دراصل بکند که نه راست دراصل بکند ...

و تازه وسط محض درمعنا که نه چپ دراصل بکند که نه راست دراصل بکند...

و تازه وسط محض درمعنا که نه چپ دراصل بکند که نه راست دراصل بکند نفاق و ابلیس به معنا است و نه چپ و نه راست درمثال است نه دراصل که دراصل حق است نه بین حق و باطل می باشد پس عشق و قلب وسط حق و باطل است نه وسط محض درعینی است که باید گفت کسی که حق را می خواهد برود نه درمعنا میانه و میانه شرقی بلکه شرقی میانه دراصل باشد باید درحساب ملاک و عقلانیت باشد و تازه اینکه داشتن وسط محض درمعنا عیب نیست اگر وسط محض همانا به درعین سرش ختم بشود یعنی اینکه وسط محض درمعنا گرفته شود اما وسط محض درمعنا درعین گرفته شود که آنهم مبتنی برمبانی ^"درمبنا میانه" باشد می باشد.^ خداوند غیرتمند است و مرد غیرتمند را دوست دارد. وتازه فطرت ایمان رسیدن به فقط فطرت متغییر نیست می باشد و تازه هم دل ملک است که سپاهیان دارد و چون ملک بصلاح آید سپاهیانش بصلاح گرایند و چون ملک فاسد شود سپاهیانش فاسد شوند. و تازه اینکه دنیا جایی است که اگر از کساد و بازار کسی نخریدید با دینتان و انسانیتتان دشمن می شود چنین وضعیتی است که اگر بخرید با قومیتتان هم دوست است چنین وضعی است که رسانه ایران چون مخالفتش بکنید حتی اگر طرفتار انقلاب باشید شما را انقلابی نما می داند اگر طرفتارش شوید منافق هم باشید انقلابی اصیل شما را می داند این وضع دنیا است که با کساد و بازار کسی دشمن شوی انگار با دین و شرف او دشمن شده ای این است که می گویم دینشان برای منافعشان می باشد و اکثر مسلمانان میانه روی بددین اند نه میانه رو از حق هرچند منافق و منفوق زیاد نیستند و آنان غیر از اینکه دینشان برای منافعشان است اصلا دین درذهن خود ندارند و بددین داشته باشد هرچه منافعش تضمین کرد دین است و روایت اصحاب کهف و مردمی که از آمدن آنان بعد سیصد سال دنبال رونق کسادشان بودند "فرضا" من درباره ی فوتبال ویا ریاضی بد می گفتم مطمئنا مربی فوتبال و معلم ریاضی می گفتند قرآت من از دین کلا اشتباه است فقط به خاطر اینکه از فوتبال و ریاضی بد گفتم این است که مردم اول باید بفهمند که حق منافع نیست حتی منافع جمعی هم حق نیست حق آنچه خدا می خواهد به معنا است و مردم آنقدر عینی اند و عقلشان به چشمانشان است به قول صاحب منصبان آنقدر چشم بازاند که پاچه پاره ی شلوار را و نداشتن شخصیت عینی را ربط می دهند به سخن و طرز گفتنش تا اینقدر رابطه دهی آنان احمقانه است و سفسطه می کنند که کوزه می تراود از اوست باید گفت انسان شعور الهی دارد و کوزه شعور ندارد چه برسد الهیش انسان می تواند تراوشش را منقطع کند و با این کار سخن حق با فرد ناحق زده شود اما کوزه ترواشش چون کنترلی ندارد از درون اوست و انسان کنترلش خود به خودی هم نیست بلکه به مدیریت خود اوست و کسی کنترل خودش را به دست بگیرد به طوری که همان خویشتن داری شود متقی است و معنا همان هدف درعین است پس آنچه معنا دارد همان آنچه عینش درعیان است می باشد و معنا درعین بعض است و هم بعضی جاها رد است هم بعضی جاها تایید است اما عین درمعنا تایید است و حساب است می باشد و تازه کنترل خود را بدست بگیرید این شروع درعمل است می باشد.وتازه اینکه درشان انسانی مشورت است می باشد و تازه وقتی امرای شما نیکان شما باشند و ثروت مندان شما بخشندگان باشند و کارها میان شما بمشورت انجام گیرد زمین دلش از پشت اینان پایین تر می باشد می باشد و تازه شان انسانی بعض است نه اینکه درانسانی به بعضی کمک کنیم و به بعضی کمک نکنیم بلکه درانسانی آنجا که مبتنی برمبانی الهی است و دربند الهی است مورد مقبول که هیچ حتی ایمان است و آنجا که بخواهد درالهی دخیل شود ویا دربند آن نشود ویا مبتنی بر مبانی آن نباشد رد است و بدانید هرکسی انسانی بدون مبتنی بر مبانی الهی داشته باشد انسانی او ملبس نیست تا وقتی که تقوا و خویشتن داری و آزادگی و . . . و هم معناهایش دراو دیده می شود وگرنه تعداد زیادی می شدند که نیستند و پس کسی که ۱۰ سنت را باور ندارد و آزادگی هم ندارد انسانیت او ملبس است که چنین کسانی استحمارگر ویا استثمارگر ویا استعمارگر می باشند و تازه اینکه مجنونیت هم تراز فقه است می باشد.و تازه اینکه منطق از عشق مبنایی باشد باطل است حتی باطل تر از عشق مبنایی است می باشد و تجربه گرایی محوری اصولی باطل است می باشد و رهبری می گوید عشق مبتنی برمبانی عقل نه عقل مبتنی برمبانی عشق که ابلیس خصلت است می باشد و تازه لحظه را چسبیدن به هرگونه اش اگر مبتنی برمبانی لازم نباشد باطل روی ثابت است می باشد. و تازه کار و درآمد حلال مقدس است و پیامبر (ص) دست کارگر را بوسید می باشد و تازه اینکه کار زن باید لطافت باید سازگار باشد و کار حق زن است اما واجب برای زن نیست اما برای مرد واجب است و علاقه فرق دارد با هوس علاقه میل با تقوا داری است و هوس میل بدون تقوا داری است میباشد پس هوس نباشد هرچه به هرچ

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...