آدم یک وقت هایی خودش را
آدم یک وقت هایی خودش را
برای همیشه جا می گذارد!
نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه،
خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده!
کوچه ای که هفت تا سیزده سالگی اش را
در آن بزرگ شده،
پنجره ی خانه ی دختری که اولین عشقش را مال خودش کرده
و بعد از آن هر وقت که از آنجا می گذرد
با دیدن ِ خود تنهای خسته اش
دهانش تلخ می شود
و بغض از گلویش بالا می آید.
آدم،
یک وقت هایی، یک جاهایی،
خودش را جا می گذارد .
آن نیمه از خودش را
که در مقابل فراموشی مقاوت می کند،
می اندازد همان گوشه کنار
و برای همیشه می رود...
بعضے از خاطرات
نه میزارن بمیری
نه میزارن زندگے ڪنے
دختر جنوبی ❤️
ابدی قلبم ®🍁🦋
@zeinab3124
برای همیشه جا می گذارد!
نیمکت های چوبی سبز رنگ یک کافه،
خیابانی که آخرین خداحافظی هایش را کرده!
کوچه ای که هفت تا سیزده سالگی اش را
در آن بزرگ شده،
پنجره ی خانه ی دختری که اولین عشقش را مال خودش کرده
و بعد از آن هر وقت که از آنجا می گذرد
با دیدن ِ خود تنهای خسته اش
دهانش تلخ می شود
و بغض از گلویش بالا می آید.
آدم،
یک وقت هایی، یک جاهایی،
خودش را جا می گذارد .
آن نیمه از خودش را
که در مقابل فراموشی مقاوت می کند،
می اندازد همان گوشه کنار
و برای همیشه می رود...
بعضے از خاطرات
نه میزارن بمیری
نه میزارن زندگے ڪنے
دختر جنوبی ❤️
ابدی قلبم ®🍁🦋
@zeinab3124
- ۳۳۶
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط