یکی گفته بود که خیلی با ذوق خاطراتم را تعریف میکنم و لذت
یکی گفته بود که خیلی با ذوق خاطراتم را تعریف میکنم و لذت میبره باعث شد که انگیزه پیدا کنم بیشتر بگم
البته اگه حوصله نداری لازم نیست بخونید نگران نباشین ناراحت نمیشم
(این چیزی که این بالا میبینید رو خودم درست کردم از شدت بیکاری و مغز پر از ایده)
من پنجشنبه به حدی حالم بد و داغون بود و جوری عرق کرده بودم و تب داشتم که گردنبندم زنگ زد! 😦 (زنجیرش استیل بود پاپیونش معلوم نیست چی بود)
خلاصه وضعیتم خیلی بد بود
بعدش صبح حالمم بازم بد بود و سرم درد میکرد ولی بازم مامانم بیدارم کرد منو فرستاد مدرسه
شانس آوردم که بهم گفته بود اگه حالت بد شد به خانم مدیر بگو که زنگ بزنه بیام دنبالت خودمم به مدیرت پیام میدم میگم
بعدش من همون زنگ اول که قرار بود امتحان بگیرند رو گفتم باشه برم امتحانم رو بدم حداقل صفر نشم بعدش بیام خونه چون زنگ بعدش ورزش و نگارش داریم و چیز خاصی نیست
خلاصه بعدش رفتم دم دفتر هر چند امتحانم نگرفتن ولی خب
به خانم مدیر حالمو گفتم و گفتم که فقط به خاطر امتحان اومده بودم ولی بازم امتحان نگرفتن
بعدش گوشیش رو چک کردید که مامانم بهش پیام داده بعدش تشکر کردم رفتم
زنگ دوم یعنی زنگ ورزش وسطش مامانم اومد
بعدش منو بردن خانه بهداشت
بعدش مامانم تعریف کرد که خانم مدیر خیلی خوشحال شده بود چون که من چهارشنبه هم حالم بد بود ولی بازم چون ریاضی داشتیم اومده بودم
یا اینکه امروز فقط به خاطر اینکه نمرههام داغون نشه رفته بودم اصلاً خیلی خوشحال شده بود که من انقدر به درس اهمیت میدم و فلان و اینا
(بنده خدا فکر کرد خود جوش اومدم مدرسه نمیدونست با شلاق بیدار شدم)
خلاصه حتی اگه به خاطر آینده خودم درسم رو خوب نخونم یا حتی واسه مامان بابام هم درس نخونم به خاطر ذوق خانم مدیر هم که شده میشینم میخونم 😂🎀
البته اگه حوصله نداری لازم نیست بخونید نگران نباشین ناراحت نمیشم
(این چیزی که این بالا میبینید رو خودم درست کردم از شدت بیکاری و مغز پر از ایده)
من پنجشنبه به حدی حالم بد و داغون بود و جوری عرق کرده بودم و تب داشتم که گردنبندم زنگ زد! 😦 (زنجیرش استیل بود پاپیونش معلوم نیست چی بود)
خلاصه وضعیتم خیلی بد بود
بعدش صبح حالمم بازم بد بود و سرم درد میکرد ولی بازم مامانم بیدارم کرد منو فرستاد مدرسه
شانس آوردم که بهم گفته بود اگه حالت بد شد به خانم مدیر بگو که زنگ بزنه بیام دنبالت خودمم به مدیرت پیام میدم میگم
بعدش من همون زنگ اول که قرار بود امتحان بگیرند رو گفتم باشه برم امتحانم رو بدم حداقل صفر نشم بعدش بیام خونه چون زنگ بعدش ورزش و نگارش داریم و چیز خاصی نیست
خلاصه بعدش رفتم دم دفتر هر چند امتحانم نگرفتن ولی خب
به خانم مدیر حالمو گفتم و گفتم که فقط به خاطر امتحان اومده بودم ولی بازم امتحان نگرفتن
بعدش گوشیش رو چک کردید که مامانم بهش پیام داده بعدش تشکر کردم رفتم
زنگ دوم یعنی زنگ ورزش وسطش مامانم اومد
بعدش منو بردن خانه بهداشت
بعدش مامانم تعریف کرد که خانم مدیر خیلی خوشحال شده بود چون که من چهارشنبه هم حالم بد بود ولی بازم چون ریاضی داشتیم اومده بودم
یا اینکه امروز فقط به خاطر اینکه نمرههام داغون نشه رفته بودم اصلاً خیلی خوشحال شده بود که من انقدر به درس اهمیت میدم و فلان و اینا
(بنده خدا فکر کرد خود جوش اومدم مدرسه نمیدونست با شلاق بیدار شدم)
خلاصه حتی اگه به خاطر آینده خودم درسم رو خوب نخونم یا حتی واسه مامان بابام هم درس نخونم به خاطر ذوق خانم مدیر هم که شده میشینم میخونم 😂🎀
- ۶۷۰
- ۰۹ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط