Pat:8
Pat:8
اسم: عاشق چشماش شدم
کوکی. زنگ زدم به ا.ت و گفتم امروز وسایلمو جمع می کنم میام سئول. دارم اسباب کشی می کنم به کنار خونت.
ا.ت . همون موقع درخواست بلیت به سئول رو کنسل کردم. از ذوق داشتم می مردم. با ذوق به جونگکوک گفتم فقط زود بیا.(ادمین : اینو با ذوق بخونید بچه ها☝️)دل تو دلم نیست ببینمت.
جونگکوک . وسایلو گذاشتیم تو کامیون و رفتیم.
پرش زمانی به وقتی رسیدن دم خونه.........................................
ا.ت . گوشیم زنگ خورد. جونگکوک بود. بدون اینکه جواب بدم دویدم پایین. جونگکوک رو دیدم. خیلی خوشحال شدم. پریدم بغلش و محکم بوسیدمش. راننده ی وسایل از خجالت سریع سرشو انداخت پایین. جونگکوک بد نگام کرد به خاطر اینکه بهم گفته بود جلوی بقیه کاری نکنم ولی خب دلم براش تنگ شده بود چیکار کنم(بچه ها اینجا رو با عشوه بخونید😉😂)
جونگکوک . بهش گفتم برو بالا تا من وسایلمو بزارم توی خونه ام و بیام پیشت.
ا.ت . توی راه که راستم از پله ها بالا می رفتم تا برم توی خونم پام پیچ خورد و افتادم زمین. اینقدری درد می کرد که می خواستم جیغ بزنم ولی گفتم اگه جیغ بزنم جونگکوک می ترسه و میاد که ببینه چی شده. اومدم بلند بشم ولی نتونستم. همون جا نشستم تا کوک بیاد. یه ساعت طول کشید که بعد صدای پای از پله ها اومد.
جونگکوک . اومدم که برسم به خونه ی ا.ت که دیدم توی راه پله ها طوری نشسته که انگار خورده زمین. دویدم سمتش. سریع گفتم چی شده. جواب داد پام پیچ خورد و افتادم زمین(با بغض)
سریع یه دستمو گذاشتم زیر کمرش و یه دستمم زیر باسنش و بغلش کردم که ببرمش بیمارستان که گفت : نمی خواد بریم دکتر. بریم خونه یکمی کیسه ی آب گرم بزار روش خوب میشه.
رفیتم توی خونه که جونگکوک با عجله پرسید : کیسه آب گرما کجاست. بهش گفتم و رفت آورد و گذاشت روی پام. وقتی بهتر شدم کوکی گفتش که.........
برای پارت بعدی به 180 تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
اسم: عاشق چشماش شدم
کوکی. زنگ زدم به ا.ت و گفتم امروز وسایلمو جمع می کنم میام سئول. دارم اسباب کشی می کنم به کنار خونت.
ا.ت . همون موقع درخواست بلیت به سئول رو کنسل کردم. از ذوق داشتم می مردم. با ذوق به جونگکوک گفتم فقط زود بیا.(ادمین : اینو با ذوق بخونید بچه ها☝️)دل تو دلم نیست ببینمت.
جونگکوک . وسایلو گذاشتیم تو کامیون و رفتیم.
پرش زمانی به وقتی رسیدن دم خونه.........................................
ا.ت . گوشیم زنگ خورد. جونگکوک بود. بدون اینکه جواب بدم دویدم پایین. جونگکوک رو دیدم. خیلی خوشحال شدم. پریدم بغلش و محکم بوسیدمش. راننده ی وسایل از خجالت سریع سرشو انداخت پایین. جونگکوک بد نگام کرد به خاطر اینکه بهم گفته بود جلوی بقیه کاری نکنم ولی خب دلم براش تنگ شده بود چیکار کنم(بچه ها اینجا رو با عشوه بخونید😉😂)
جونگکوک . بهش گفتم برو بالا تا من وسایلمو بزارم توی خونه ام و بیام پیشت.
ا.ت . توی راه که راستم از پله ها بالا می رفتم تا برم توی خونم پام پیچ خورد و افتادم زمین. اینقدری درد می کرد که می خواستم جیغ بزنم ولی گفتم اگه جیغ بزنم جونگکوک می ترسه و میاد که ببینه چی شده. اومدم بلند بشم ولی نتونستم. همون جا نشستم تا کوک بیاد. یه ساعت طول کشید که بعد صدای پای از پله ها اومد.
جونگکوک . اومدم که برسم به خونه ی ا.ت که دیدم توی راه پله ها طوری نشسته که انگار خورده زمین. دویدم سمتش. سریع گفتم چی شده. جواب داد پام پیچ خورد و افتادم زمین(با بغض)
سریع یه دستمو گذاشتم زیر کمرش و یه دستمم زیر باسنش و بغلش کردم که ببرمش بیمارستان که گفت : نمی خواد بریم دکتر. بریم خونه یکمی کیسه ی آب گرم بزار روش خوب میشه.
رفیتم توی خونه که جونگکوک با عجله پرسید : کیسه آب گرما کجاست. بهش گفتم و رفت آورد و گذاشت روی پام. وقتی بهتر شدم کوکی گفتش که.........
برای پارت بعدی به 180 تایی برسونینم.
لایک یادتون نرههه عشقای منننننن😍🥰😘🤩❤️
بوس بوس😘😘
- ۲۲۰
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط