lهر گاه تورا دیدم گفتم  گر ز چشمانت بگویم شهر بی پایان

_lهر گاه تورا دیدم گفتم « گر زِ چشمانت بگویم شهر بی پایان

_lهر گاه تورا دیدم گفتم « گر زِ چشمانت بگویم شهر بی پایان شود
گر ز موهایت بگویم رازِ شب عنوان شود
گر بگویم از جَمالت ماه رسوا می شود
می رود تا پشت ابری در خفا پنهان شود ؛ »
‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ او تمامِ من ‌ ‌ ‌ ‌  ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌
دیدگاه ها (۰)

گر ز چشمانت بگويم شعر بی‌پايان شودگر ز موهايت بگويم رازِ شب ...

گر بگويم از جَمالت ماه رسوا می‌شود ؛می‌رود تا پشت اَبری در خ...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

بیا ای عشق، کز هجر تو بی‌تابم هنوزدر این شب‌های بی‌پایان، در...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

خسف | قصه سی و ششم: نرجس خاتون- بخش دوم

چند پارتی

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۳۰ | پایانساعت هشت شب...سوا و جونگ‌کوک ...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان داستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط