دقیقا همینجوری تا بدترین مریضی نگیری یا بدترین اتفاق برات

دقیقا همینجوری تا بدترین مریضی نگیری یا بدترین اتفاق برات

دقیقا همینجوری تا بدترین مریضی نگیری یا بدترین اتفاق برات نیوفته هیچ کس یادت نمیکنه مثل الان مادر بزرگم حالا که فهمیدن سرطان داره بچهاش دورش میگردن وگرنه سالای قبل به جز عمه کوچیکم که کلا مادربزرگم پیش خودش زندگی میکنه هیچ کدومشون یاد مادر بزرگم نمیکردن هیچ کدومشون حتی اون دخترش که اصفهانه هرسال میومد شیراز ولی یه سر بهش نمیزد دیگه بقیه بچهاش که شیراز هستن بگزری یادمون باشه عزیزانمون تا لحظه ای که سالم هستن تا لحظه ای که هستن یادشون کنیم ببینمشون وگرنه تو مریضی و اتفاقایی بد که بودن یا نبودن اطرافیان ارزشی نداره یا شایدم ارزش روز ای خوب نداره خلاصه که نزارین دل کسی از ندیدن رنجیده بشه یا دیر بشه برای یادش کردن یا دیدن عزیزت چون غم بزرگی به دل خودتون میزارید
خدایا به بزرگیت قسمت میدم تمام مریض ها و مادربزرگم منو شفا بده 🤲🤲🤲 الهی آمین
دیدگاه ها (۲)

فصل ۲ / تقاص عشق/ part ۹۷جیمین با عجله اومد سمته پذیرش بیمار...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۸عصر‌ ساعت 15؛5 هویون جرعه ای از ق...

ایشون خود شخص آقای Vigiato و بقولی دست های پشت پردش هستن !!!...

فیک King of the Moon🧛🏻‍♂️🩸🍷پارت¹⁵

چپتر اول

من از مایکت زخم خوردم!

داداشانه عاشق تمام دوستایی که تو پست قبلی لطف کردن بهم سرزدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط