فصل ۲ / تقاص عشق/ part ۹۷
فصل ۲ / تقاص عشق/ part ۹۷
جیمین با عجله اومد سمته پذیرش بیمارستان و با نگرانی پرسید
جیمین : مین ات تو کدوم اتاقه عجله کنید
.... : اتاق ۱۰۵
جیمین با بدو سمته آسانسور رفت و بعد از زدن دکمه آسانسور بالا رفت
آسانسور ایستاد و جیمین با عجله رفت سمته اتاق یونگی رو دید که همراه با مادر و پدرش جلوی در اتاق بیمارستان منتظر بودن جیمین به سمتشون رفت
جیمین : ات کجاست خوبه
یونگی همینکه جیمین رو دید سمت اش آمد اما با صدای پدرش سره جایش ایستاد
پ/ت: پسرم بیا این طرف
یونگی : اما پدر این عو*ضی باعث این حال ات شد
پ/ت: باشه پسرم بیا این طرف
یونگی دوباره سمته مادرش برگشت ولی پدر ات به سمته جیمین رفت و جلوش ایستاد
پ/ج: به چه حقی اومدی اینجا
جیمین : قرار نیست که از کسی بترسم و برم قائم بشم
با سیلی که پدر ات با پشته دستش زد به صورت جیمین
صورت جیمین به طرف دیگه ای چرخید جیمین دستی به گونه اش کشید و با خنده گفت
جیمین : وقتی اون پسرتون با خواهرم همچین کاری کرد چیزی بهش گفتید یا به حرف خودتون این که اشکالی نداره
یونگی با عصبانیت اومد پیشش و گفت
یونگی : من عاشق اونجی هستم و میخواهم باهاش ازدواج کنم
جیمین : تو هیچ
با بیرون اومدن دکتر از اتاق همه به سمته دکتر رفتن
جیمین : حالش خوبه
دکتر : نگران نباشید حتما شوکی بهش وارده شده و بر اثر همون اینجوری شدن ولی نگران نباشید هم حاله مادر هم بچه خوبه
با این حرف دکتر جیمین شوکه همانجا ایستاد همه تعجب کردن یعنی ات حامله بود
جیمین : ات حاملست
دکتر : آره خانم حامله هستن و دو روز باید اینجا بمونن بخاطر اینکه تغذیه ای که نداشته ویتامین C بندشون خیلی کمه باید خوب غذا بخوره و از استرس و ناراحتی هم دور باشه بلا به دور
دکتر از آنجا رفت جیمین که شوکه شده بود از مکث کوتاهی میخواست وارده اتاق بشه اما یونگی مانع اش شد
یونگی : اجازه نمیدم بیشتر از این ناراحتش کنی
جیمین دستش رو هول داد و میخواست وارده اتاق بشه اما پدر ات مانع اش شد
پ/ت: خودت آدم بالغی هستی پس برو از اینجا وگرنه بد میشه
یونگی همراه مادر و پدرش وارده اتاق شدن و دور بستن
جیمین پشته در موند حتا واسه لحظه کوتاهی هم نتونست صورته عشقش رو ببینه یعنی قرار نبود بهش برسه حس پشیمونی داشت ولی خیلی خوشحال بود که داره پدر میشه دست اش رو برد لایه موهاش و با خودش گفت
جیمین : قراره پدر بشم ..
شرط ها
عضویت ۶۶۸
جیمین با عجله اومد سمته پذیرش بیمارستان و با نگرانی پرسید
جیمین : مین ات تو کدوم اتاقه عجله کنید
.... : اتاق ۱۰۵
جیمین با بدو سمته آسانسور رفت و بعد از زدن دکمه آسانسور بالا رفت
آسانسور ایستاد و جیمین با عجله رفت سمته اتاق یونگی رو دید که همراه با مادر و پدرش جلوی در اتاق بیمارستان منتظر بودن جیمین به سمتشون رفت
جیمین : ات کجاست خوبه
یونگی همینکه جیمین رو دید سمت اش آمد اما با صدای پدرش سره جایش ایستاد
پ/ت: پسرم بیا این طرف
یونگی : اما پدر این عو*ضی باعث این حال ات شد
پ/ت: باشه پسرم بیا این طرف
یونگی دوباره سمته مادرش برگشت ولی پدر ات به سمته جیمین رفت و جلوش ایستاد
پ/ج: به چه حقی اومدی اینجا
جیمین : قرار نیست که از کسی بترسم و برم قائم بشم
با سیلی که پدر ات با پشته دستش زد به صورت جیمین
صورت جیمین به طرف دیگه ای چرخید جیمین دستی به گونه اش کشید و با خنده گفت
جیمین : وقتی اون پسرتون با خواهرم همچین کاری کرد چیزی بهش گفتید یا به حرف خودتون این که اشکالی نداره
یونگی با عصبانیت اومد پیشش و گفت
یونگی : من عاشق اونجی هستم و میخواهم باهاش ازدواج کنم
جیمین : تو هیچ
با بیرون اومدن دکتر از اتاق همه به سمته دکتر رفتن
جیمین : حالش خوبه
دکتر : نگران نباشید حتما شوکی بهش وارده شده و بر اثر همون اینجوری شدن ولی نگران نباشید هم حاله مادر هم بچه خوبه
با این حرف دکتر جیمین شوکه همانجا ایستاد همه تعجب کردن یعنی ات حامله بود
جیمین : ات حاملست
دکتر : آره خانم حامله هستن و دو روز باید اینجا بمونن بخاطر اینکه تغذیه ای که نداشته ویتامین C بندشون خیلی کمه باید خوب غذا بخوره و از استرس و ناراحتی هم دور باشه بلا به دور
دکتر از آنجا رفت جیمین که شوکه شده بود از مکث کوتاهی میخواست وارده اتاق بشه اما یونگی مانع اش شد
یونگی : اجازه نمیدم بیشتر از این ناراحتش کنی
جیمین دستش رو هول داد و میخواست وارده اتاق بشه اما پدر ات مانع اش شد
پ/ت: خودت آدم بالغی هستی پس برو از اینجا وگرنه بد میشه
یونگی همراه مادر و پدرش وارده اتاق شدن و دور بستن
جیمین پشته در موند حتا واسه لحظه کوتاهی هم نتونست صورته عشقش رو ببینه یعنی قرار نبود بهش برسه حس پشیمونی داشت ولی خیلی خوشحال بود که داره پدر میشه دست اش رو برد لایه موهاش و با خودش گفت
جیمین : قراره پدر بشم ..
شرط ها
عضویت ۶۶۸
- ۲۹.۴k
- ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط