{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۸

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۸

عصر‌ ساعت 15؛5

هویون جرعه ای از قهوه تلخ اش را مزه مزه کرد و به جیمینی که درحال صحبت با گوشی بود نگاه کرد بعد زیر چشمی به جونگ کوک و یه سول
اونا با بچه شون سرگرم بودن، قلبش رنجیده شد چرا که فکر میکرد جیمین اهمیتی بهش نمیده، افکارش را پس زد اتاق در سکوتی لبریز از آرامش بود
لیوان کاغذی قهوه اش را روی میز نهاد و به سوی جونگ کوک و یه سول رفت روی تخت کناره یه سول نشست، به صورت ناز و شیرین نوزاد خیره شد لبخندی زد و گفت : هنوز واسش اسم انتخاب نکردین
یه سول موهای بچه اش را نوازش کرد و گفت : نه هنوز عزیزم نظری نداری
روبه جونگ کوک کرد که باعث ریختن موهایش روی صورتش شدن
لبخند از روی لب های جونگ کوک پاک نمیشد با عشق موهای رو صورت همسرش را کنار زد و گفت : هر اسمی که تو بزاری همسر زیبای من
جیمین تماسش را به پایان رسوند و به سوی آنها قدم برداشت دست تو جیب شلوار مشکی اش کرد با دیدن لبخند های که از صورت آن مادر و پدر جوان خودش هم خنده ای کرد و گفت : چطوره اسمش رو میسو بزارید
جونگ کوک و یه سول بهم نگاه کردند به شدت این اسم زیبا به دلشون نشست جیمین پشته سر هویون روی تخت نشست و ادامه داد : ‌از وقتی به دنیا اومده یه دقیق هم لبخند از صورتتون پاک نشده میسو به معنای لبخند واقعی اونم یه لبخند و خوشحالی شده برای همه مون مگه نه
یه سول خنده ای کرد و روبه جونگ کوک لب زد : من که خیلی خوشم اومد
جونگ کوک هم حرف همسرش را تایید کرد : آره منم خوشم اومد اسم قشنگیه میسو کوچولوی من نظره تو چیه هویون
هویون از دور به نوزاد شیرین که غرق در خواب بود با حسرتی نجوا کرد: درسته اون لبخند ابدی شما دوتا ست
یه سول دست دیگرش را روی دست هویون قرار داد مهربان لب زد : امیدوارم شبیه تو بشه همینطور قوی خشن خوشگل
جیمین خنده بلند مردانه ای سر داد و گونه زنش که غرق در افکار بود بوسید و گفت : خدا نکنه وگرنه این دو نفر مارو می‌خورن
هویون تلخندی زد و آرام گفت : راست میگی خدا نکنه شبیه من بشه نه گذشتش نه آیندش
جیمین لحظه ای خشک اش زد، ماتش برد در ذهنش چرخید که نکنه از حرف اون دلخور شد یا نه جیمین که فقط یه شوخی کرد سکوت سنگینی اتاق را فراع گرفت سکوتی لبریز ناراحتی قلب های ترک خورده،
اما صدای آرام جونگ کوک بابای جوون سکوت سنگین را از بین برد : جیمین با کی حرف می‌زدی زن عمو نایون یا مامانم
جیمین کلافه نگاهش کرد، بابایی جوون از همان نگاه فهمید که مسئله کاریست وگرنه آن‌قدر کلافه نمیشد جیمین بعد از مکث طولانی جواب داد : با هیچ کدوم قرارم نیست خبر دار بشن وقتی رفتیم میفهمند الان باز میان اینجا حوصله شونو ندارم آها راستی از شرکت تماس گرفتند باید فردا بریم
جونگ کوک درحین نگاه کردن به فرزندش با خونسردی جواب داد : باشه میریم اول از دکتر بپرسیم که یه سول می‌تونه بره یا نه یا واسه میسو کوچولو که ضرری نداره
دیدگاه ها (۲)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۹هویون کلافه اوفی کشید و سرش را به...

ادامه مطلب قبل جیمین هم مادر و پدر جوان را تنها گذاشت و اتاق...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۷دکمه سر شانه پیراهن بلند صورتی رن...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۴۶جونگ کوک با نرمی و آرامش با دستش ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۸یه سول میانه روز بود و میسو هنوزم ب...

استاد اخمو ۳۵

پیشت اومدم...۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط