تلنگر می زند بر شیشه ها سرپنجه باران

تلنگر می زند بر شیشه ها سرپنجه باران

تلنگر می زند بر شیشه ها سرپنجه باران
نسیم سرد می خندد به غوغای خیابانها
دهان کوچه پر خون
می شود از مشت خمپاره؛
فشار درد می دوزد لبانش را به دندانها
زمین گرم است از باران خون امروز
زمین از اشک خون آلوده ی خورشید سیراب است،
بمان مادر بمان در خانه ی خاموش خود مادر
که باران بلا می باردت از آسمان بر سر
دیدگاه ها (۷)

تصادف با ماشین باجی.

خانوم کوچولو ♡:)part.2.اروم و ریز خودمو به اون هفتا نزدیک کر...

"بمان مادر"تلنگر میزند بر شیشه‌ها سرپنجه باراننسیم سرد میخند...

بی تو باد نمی وزدباران نمی باردخورشید با زمین قهر کرده استبی...

مرضيه اسكندري شاعر و خوش‌نويس جوان كشورمان دو شعر درباره مظل...

🔴تلنگر✍️وقتی سیبی را از درخت چیدی دیگر چیده شده است و راه با...

‍ شعر شهادت امام رضا علیه السلامحضرت آمین به زمین می خوردیا ...

سعید قاسمی ‌خوک زرد هنوز طعمِ سیلی‌های گذشته از چشمش نرفته ک...

#آفتاب_در_حجاب#قسمت_هفتم🌱کودک شش ماهه را گرم در آغوشت می فشر...

مهسا نصرتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط