بی تو باد نمی وزد

بی تو باد نمی وزد
باران نمی بارد
خورشید با زمین قهر کرده است
بی تو آب خوش از گلوی این زندگی پایین نمی رود...
شب بوها با بهار قهر کرده اند
و بوی فراموشی می دهند اقاقی ها
بی تو زندگی نمی نشیند...حرف نمی زند...
سکوت کرده و گوشه ی لبانش را می جود
بی تو جهنم همین جاست ،نزدیک چشمانم...
بی تو خواب هم فرار کرده ،زیر چادر مادر پنهان شده
و فریاد می زند که می ترسد از تاریکی...
بی تو خاطرات هم میدان را خالی کرده اند
و من... که بی تو
مـــــرده ام...
#معصومه_سیاه_پشت
دیدگاه ها (۴)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

پاییز که می‌رسد، انگار کسی در دوردست‌ها آهنگ دلتنگی‌اش را بر...

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش اول_ من از تو شروع میشومو...

قسمت ۷

قصه سی و هفتم: امام مهدی (عج) و غیبت صغری (بخش پایانی)

### پارت هفتم: «سایه‌ی تردید در راهروهای سفید»راهروهای اداره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط