پرواز قوها

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۱۱۷

ویو راوی
چند دقیقه گذشت و بلاخره در زندان باز شد و دنیل خارج شد که همه به طرفش رفتن که مادر نورا محکم بغلش کرد و گفت

€ الهی قربونت برم پسر قشنگم .....چه قدر لاغر شدی

پدر نورا با این حرف خندید و گفت

¥ کلا دو هفته رفته زندان ، نه دو سال که

مادر نورا چشم غره ای رفت و گفت

€ حالا هر چی .......نگاه کن پسرم پوست و استخوان شده

دنیل از این کل کل بین مادر و پدرش خندید و گفت

& چقدر دلم براتون تنگ شده بود

نورا اخمی کرد و پرید بغل دنیل و گفت

+ داداشی منو فراموش کردییییی

& نورااا خفه ام کردی

نورا از بغل دنیل خارج شد که دنیل به تهیونگ نگاه کرد و گفت

& داداش چقدر دلم برات تنگ شده بود ............نمیدونی اون تو چه قدر تنها بودم

تهیونگ دستی به شونه دنیل گذاشت و گفت

_ امیدوار دیگه اینجا‌ها پیدات نشه

دنیل خنده ای کرد و گفت

& شنیدم کلی درگیر کارای من بود ....خیلی زحمت شد برات

_ نه بابا چه زحمتی ، وظیفه ام بود

دنیل نگاهی به مینار کرد و گفت

& خواهر کوچولو ............ چرا سرت پایینه ؟........نمیخوای داداشی رو ببینی ؟

مینار سرشو بالا اورد که دنیل با چشمای سرخ رنگش مواجه شد

& خبر دارم چه اتفاقی برای آرتور افتاده ......اولش باورم نشد ولی ......

دنیل دیگه نتونست حرفی بزنه و به سمت مینار رفت و محکم بغلش کرد

نورا که متوجه جو سنگین بینشون شد با بازوش به پهلوی تهیونگ زد که تهیونگ اخ بلندی گفت که توجه همه رو به خودش جلب کرد

نورا سریع دسته گل رو از دست تهیونگ کشید و با اخم به تهیونگ نگاه کرد و بعد دسته گل رو به طرف دنیل گرفت و گفت

+بفرما داداشی به مناسب آزادیته

دنیل لبخندی زد و دسته گل رو از نورا گرفت که تهیونگ گفت

_ نظرتون چیه اول بریم سر قبر آرتور؟

& اره ........من که برای دفنش نبودم ، دلم میخواد الان برم سر قبرش لااقل

بعد از حرف آرتور هر خانواده به سمت ماشین خودشون رفتن و به سمت کلیسا راه افتادن

ماشین جلوی کلیسا پارک کرد و نورا از ماشین پیاده شد و به سمت مینار رفت تا بهش کمک کنه تا از ماشین خارج بشه و بعد به همراه دنیل به سمت کلیسا رفتن و .........................
دیدگاه ها (۰)

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

پارت ۵۸

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت شانزدهمساعت ده شب، ماشین تهیونگ ...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت نوزدهم: مردی که هرگز نمُردجونگ‌کوک ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط