Heir of Light and Darkness
Heir of Light and Darkness
part : 10
قبل از اینکه کامل خارج شن مادر تهیونگ گفت
~ تهیونگ اون یه شیطانه، تو یه فرشته ای! نمیشه باهم ازدواج کنید!
+من دوسش دارم و باهاش ازدواج میکنم
مادرش به پدرش نگاه کرد
~ تهیونگ... به حرف من گوش بده عزیزم
• تهیونگ، رو حرف پدرت حرف نزار
تهیونگ برنگشت فقط یه بار دیگه به مادرش نگاه کرد و همراه جونگکوک خارج شد
+مامانم... یه جوری نگاه میکرد
-اهمیت نده بیبی
تهیونگ سر تکون داد و سوار ماشین شد، جونگکوک سمت یه شیرینی فروشی حرکت کرد
-بشین تو ماشین زود برمیگردم
+باشه
جونگکوک پیاده شد و وارد شیرینی فروشی شد
-سلام
∞ سلام جناب ، چه کمکی از دستم بر میاد؟
-شیرینی میخواستم
∞ چه مدلی؟
-(مدل شیرینی)
∞ چند لحظه صبر کنید
پس از چند دقیقه جمعهی شیرینی رو جلوی جونگکوک گذاشت
∞ بفرمایید
-ممنون
جونگکوک جعبه رو برداشت و بعد از حساب کردن وارد ماشین شد
+برای چی شیرینی خریدی؟
-که بخوری، دیشب بهت سخت گرفتم
تهیونگ با یاد آوری دیشب سرخ شد
+هی
جونگکوک خندید و موهای تهیونگ و بهم ریخت
-همینجوری خریدم فندقک
تهیونگ یه دونه شیرینی برداشت و خورد
+فندقک؟
-اره
+دوسش دارم
-منم تو رو
تهیونگ ریز خندید و شیرینی دیگه ای خورد
~~~
ادامه دارد...
بچه ها تکلیف دارم برای همین اینقدر کم شددد😭
part : 10
قبل از اینکه کامل خارج شن مادر تهیونگ گفت
~ تهیونگ اون یه شیطانه، تو یه فرشته ای! نمیشه باهم ازدواج کنید!
+من دوسش دارم و باهاش ازدواج میکنم
مادرش به پدرش نگاه کرد
~ تهیونگ... به حرف من گوش بده عزیزم
• تهیونگ، رو حرف پدرت حرف نزار
تهیونگ برنگشت فقط یه بار دیگه به مادرش نگاه کرد و همراه جونگکوک خارج شد
+مامانم... یه جوری نگاه میکرد
-اهمیت نده بیبی
تهیونگ سر تکون داد و سوار ماشین شد، جونگکوک سمت یه شیرینی فروشی حرکت کرد
-بشین تو ماشین زود برمیگردم
+باشه
جونگکوک پیاده شد و وارد شیرینی فروشی شد
-سلام
∞ سلام جناب ، چه کمکی از دستم بر میاد؟
-شیرینی میخواستم
∞ چه مدلی؟
-(مدل شیرینی)
∞ چند لحظه صبر کنید
پس از چند دقیقه جمعهی شیرینی رو جلوی جونگکوک گذاشت
∞ بفرمایید
-ممنون
جونگکوک جعبه رو برداشت و بعد از حساب کردن وارد ماشین شد
+برای چی شیرینی خریدی؟
-که بخوری، دیشب بهت سخت گرفتم
تهیونگ با یاد آوری دیشب سرخ شد
+هی
جونگکوک خندید و موهای تهیونگ و بهم ریخت
-همینجوری خریدم فندقک
تهیونگ یه دونه شیرینی برداشت و خورد
+فندقک؟
-اره
+دوسش دارم
-منم تو رو
تهیونگ ریز خندید و شیرینی دیگه ای خورد
~~~
ادامه دارد...
بچه ها تکلیف دارم برای همین اینقدر کم شددد😭
- ۶۱۱
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط